شهيدمفقود الاثر حسين زر آبادي پور
شهيد سيد سهراب اخلاقي كلهرودي

شهيدمجاهد عراقي محمود فرزام

شهيد مفقود الجسد بهروز دلاور

شهيدرضا سيد صادق شميراني

شهيدمفقود الا ثرعلي گودرزي

شهيد سيد علی اصغر جاهد

شهيد علي نجفيان سراجي

شهيدحسين رنجبر جهرمي

شهيدسيد علي رضا ترابي

شهيدعليرضاخواجه نوري

شهيدخواهر ليلا قريشي

شهيدمحمد شفيعي ها

شهيدشيرزاد قاسم نژاد

شهيدغلامرضا اسلامي

شهيدمرتضي محمديان

شهيدمحسن ذاكر زاده

شهيدمسعود رحماني

شهيدفرشادشايسته

شهيدمجيد پور معراج

شهيدغلامرضا رهنما

شهيدعباس احمدي

 
 

شهيد عباس احمدي

 
 

رياضي كاربردي

 
 

 

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم
شايد پرواز روح ازجسم را نديده باشي ولي پركشيدن پرازشوق يك كبوتر بچه را حتما ديده أي و لحظه اوج گرفتنش را به خاطر سپرده أي و من مي دانم كه عباس و عباسها عاشق اين لحظه بودند. لحظه اوج گرفتن كبوتر با انديشه كوتاه و پرواز روح با تفكر بالاي آنان. و ما كه در ميان لحظه هاي كوتاه دنيا چون جاودانان سير مي كنيم هرگز درك نخواهيم كرد آنچه را كه مردان از تبار خورشيد مي ديدند ودر راهش سر مي دادند و نخواهيم شناخت عاشقاني چون شهيد عباس احمدي را .
اطلاعات فردي:
نام: عباس   نام خانوادگي احمدي نام پدر قنبر علي تاريخ تولد 1344 محل تولد قزوين  ـ مجرد سال ورود به دانشگاه 1362    رشته تحصيلي :رياضي كاربردي  دانشكده علوم دانشگاه تهران
نشاني محل سكونت : تهران –16 متري اميري ـ خ قزوين ـ10 متري شهيد بيروا ـپلاك 8
فرازهايي از زندگي
شهید
عباس در صبحگاه 27 خرداد 1344 ديده به دنيايي گشود كه ظواهر فريبنده  آن فريبش نداد.چند صباحي در آن زيست و چون مسافري ، دلنبدي  براي بودن و ماندن خويش بر نگزيد.                                       
عباس فرزندسوم خانه مابود.از همان كودكي عشق بسياربه تحصيل
داشت.   دوران ابتدائي را در دبستان جي و راهنمايي را در مدرسه فصيح با نمرات بالا سپري كرد، با اين اعتقاد كه براي پرواز دوبال تقوي  و علم لازم است در كنار تحصيل دروس اسلامي را نيز مطالعه مي نمود.
عباس طرز برخورد واصطلاحاتي ويژه خود داشت. خنده رو بود وخوش بر خورد،‌ مودب ومتواضع ‌پر كارو صميمي و…
براي دوران تحصيل در دبيرستان ابتدا نامش را در دبيرستان خوارزمي وسپس به علت طرح نزديك بودن خانه به مدرسه در دبيرستان شهيد حسن قديمي عباس در كنار تعليم در مسجد محل نيز به طور فعالانه كار مي كرد. مدتي نيز مسئول تداركات وتبليغات مسجد بود . با اينهمه فعاليت دوران دبيرستان را با موفقيت كامل پشت سر نهاد. سپس در مقابل دهها راه كه پيش پايش بود رفتن به جبهه آن ديار عاشقان را برگزيد.
عباس يك روز قبل از امتحانات كنكور به منزل آمد شب را استراحت نمود و
صبح فردا در آزمون شركت كرد. پس از قبولي در دانشگاه نيز رفتن به جبهه ، دانشگاه واقعي را ترك نكرد ودر جبهه هاي مختلف مشغول به خدمت بود. شهادت حسين زماني چنان تاثيري در او گذاشت كه در سال سوم دانشگاه به كلي كلاس ودرس را ترك كرد ودر تابستان سال 1365به گردان تخريب سپاه پيوست.چندي از خدمت او در گردان نگذشته بود كه دومين شهيد خانوائه زماني به لقاءخدا پيوست .در اين زمان عباس حال ديگري داشت . پس از عمليات كربلاي 5 يكبار به تهران آمد و دوباره به جبهه باز گشت اما اينبار با نيت شهادت ، در يكي از كمينها در حالي كه چند تن از مزدوران رابه هلاكت رسانده بود روحش را به سوي معشوق پرواز داد .و پيكر پاكش چونان چراغي پرنور فرا راه راهيان نور وسپيده گشت. پس از دو روز يكي از دوستانش پيكر غرق به خون شهيد عزيزمان را به پشت جبهه رساند. با دوستانش صحبت كه مي كردم همه سوگوار وغمزده ي دوستي بودند كه خونسردي وسعه صدر وصبر وصداقت واخلاصش را مي ستودند. مي گفتند ما در اين ميان فقط به خداي بزرگ اتصال مي كنيم و از حضرت باري تعالي مي خواهيم كه توفيق ادامه راهش را صادقانه ومخلصانه عطايمان نمايد وعاقبتمان راختم به خير و صلاح گرداند.
عباس سالم زيست وسالم به شهادت رسيد وچه مظلومانه، پاسداري كه آيه اخلاص بود، دانشجوئي كه اسوه علم وتقوي بود برادري شد كه مظهر ايثار گشت و الگوي صداقت وجوانمردي. شهيدي كه با بال گشودنش امام،سربازي فداكار ومومن، والدينش، فرزندي متواضع و نمونه،و من، همراهي يگانه در جبهه هاي نبرد رزمنده أي كار ديده و با تجربه و پاره خونيني را از دست داد كه جز شهادت سعادتمندانه او چيزي ديگر تسلاي خاطر ما نيست.

    (وه كه چه شكوهمند بوسه بر خاك خونين دشت نبرد زد در 16 اسفند9)