|
|
|

|
| |
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد غلامرضا اسلامي
درسال 1336 در جاسب قم متولد شد و دوران ابتدائي
تحصيلات خود را در همان روستا گذارند و سپس همراه با خانواده خود راهي
تهران
شد و در يكي از محلات جنوبي تهران سكني گزيد.
برادر شهيد غلامرضا،رنج ومشقت زندگي را با تمام وجودخويش احساس مي كرد
وبا عدم وجود امكانات رفاهي به تحصيلات خود ادامه داد و اوقات بيكاري را
به كارگري مي پرداخت وسعي در اين داشت
كه مقداري از مخارج تحصيل خود
ادامه داد واوقات بيكاري را به كارگري مي پرداخت وسعي در اين داشت كه
مقداري از مخارج تحصيل خود را از اين طريق تامين كند وهم بدينوسيله كمكي
به والدين خود كرده باشد ودرهمين دوران از طريق پويائي در كتب اسلامي درس
پايداري ومقاومت در مقابل مستكبران وبي خدايان را آموخت وسعي فرواران
در كسب تربيت نفساني واخلاقي خود داشت تا بتواند اخلاق ورفتار الهي را در
خود پياده كند و با ادامه اين وضع بود كه درسال 1356 از دبيرستان مروي
ديپلم گرفته و وارد دانشگاه شد. در دانشگاه خيلي زود با خواهران وبرادران
همفكر خويش ارتباط بر قرار كرد وبا كتا بخانه اسلامي همكاري داشت. همچنين
در دوران انقلاب با پخش اعلاميه وتهيه نشريه وآگاهي دادن به توده ها نقش
فراواني در پيشبرد انقلاب اسلامي داشت تا اينكه اولين مرحله از پيروزي
انقلاب بثمر رسيد و در اين زمان به اتفاق ساير برادران همرزمش وارد كميته
رفاه شد وبه پاسداري از دستا وردهاي انقلاب پر شكوه اسلامي پرداخت و بعد
از اينكه دانشگاه دوباره باز شد بدليل ماهيت ضد خلقي منافقين، انجمن
اسلامي تشكيل شد وشهيد اسلامي همكاري با انجمن را در سر لوحه برنامه خويش
قرار داد و با ياري رساندن خالصانه به انجمن و تهويه نشريه سعي در پيشبرد
اهداف انقلاب در سنگر دانشگاه داشت تا اينكه انقلاب فرهنگي شروع شد و
يكباره درس را رها كرد و شروع به خود سازي و باز سازي دانشگاه از عوامل
وابسته به شرق وغرب كرد.
وقتي كه دانشگاه از عوامل وابسته به شرق وغرب
كرد. وقتي كه دانشگاه تعطيل شد او با دوستان دانشگاهي خود بعد از حكم
امام اولين مركز هيئتهاي 7 نفري تقسيم زمين را در كرمانشاه تشكيل دادند
كه در اين رابطه با جهاد سازندگي هم همكاري نزديكي داشت .
وقتي كه قسمتي
از كردستان از دست عوامل فريب خورده وخائن آزاد گشت،برادر شهيد غلامرضا
از طرف جهاد سازندگي مركز مامور تشكيل هيئتهاي 7 نفري تقسيم زمين بيجار
شدونمايندگي جهاد سازندگي كردستان در اين مركز را نيز عهده دار بود ومدت
زيادي را صرف خدمت به اين قشر از هموطنان محروم ومستضعف نمود وچون خود
روستا زاده بود،بر خورد قابل تحسيني را با روستائيان داشت ومدتها با آنها
با صميميت و محبت به گفتگو مي نشست.او
هدف خود را از آمدن به كردستان در قسمتي از وصيت نامه أي كه در يكي از
سحرگاههاي ماه مبارك رمضان كه در حين اسارت نوشته است اينطور بيان مي
كند:
….خوب ميدانيد كه فقط براي رضاي خداواجراي احكام دين
خدا ورهائي
مستضعفين از مستكبرين به اين ديار قدم نهادم تا اين محرومين جامعه را كه
سالهاست تحت استعمار واستثمار واستحمار قرار گرفته اند وغير از سلاطين
رسمي صدها سلطان ديگر برآنها حكم مي رانند تا شايد در اثر آگاه كردن آنها
تا اندازه أي كه در توان است بتوانيم آنها را از شر شيطان صفتان نجات
دهيم بحول قوةالله …
و
در
سيزده آذر ماه 1359 به همراه چهار تن از همرزمان با وفايش مهدي و
حسين
يزدان پناه و
اصغر غواصيه و
محمد الهي به اسارت حزب خائن و
آمريكائي
دمكرات
درآمدند و
مدت 10 ماه را
در زير شكنجه اين ديو صفتان و
بمباران عوامل بعث
عراق گذراند
و
بالاخره
در 26 شهريور 1360 بعد از شكنجه هاي قرون وسطائي ووحشيانه توسط اين
مزدوران اجنبي به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
اينك نامه اين شهيد به پدر ومادرش
به اين شرح از نظر شما عزيزان مي گذرد.
بنام خدا
والدين عزيزم اميدوارم كه سلامت ودر پناه حق رستگار باشيد. چون رضايت شما
موجب تعالي اوست در پيشگاه معبودش ،واز خالق هم خواهانمبه حق اولياء
وانبياء وشهداء وصديقين ومهاجرين ومجاهدين در راهش ،اين بنده ضعيف ونا
توان خود را ببخشد واو هم از من راضي باشد. انشاءالله تعالي
والدينم ، خوب ميداند كه اينجانب فقط براي رضاي خدا واجراي احكام دين خدا
(چون اين سرزمين رسول الله است.)ورهائي مستضعفين از چنگال مستكبرين به
اين ديار قدم نهادم تا اين محرومين جامعه ارا كه ستالهاست تحت استعمار
واستثمار واستحمار قرار گرفته اند وغير از سلاطين رسمي ،صدها سلطان ديگر
بر آنها حكم مي رانند شايد در اثر آگاه كردن آنها تا اندازه أي كه در
توان است بتوانيم آنها را از شر شيطان صفتان نجات دهيم .بحول وقوةالله .
ليكن مدعيان دروغين همينكه آگاهي توده ها را ديدند وآن را كمي لمس كردند
چون حفاشان بر راه ونيمه راهها نشسته ودر كمين حاميان راستين خلق در سو
را خها ماوا مي گزيده اندمنحرف نمايند واگر نشد به شكار آنها مي پردازند
وچون نمي توانند بر روح بزرگ انها دست يابند جسم مطهرشان را به بند مي
كشند واگر باز هم موفق نشدند رذيلانه او را به جوخه هاشان خواهند سپرد تا
شايدتسكيني براي قلوب مملو از مرضشان باشد. ولي كوردلان صم وبكمند ونمي
فهمند كه با هر قطره خونمان هزاران گل شكفتن خواهد گرفت وسر تا سر زمين
مان را از عطر دلپذيرش عطر عطر آگين خواهد كرد…
عزيزانم اين شيره جان كه از شير تو أي مادر سرچشمه مي گيردچه بهتر كه با
سرخي خود پرچم خونيمان را بر افراشته تروبا گرمي خود هستي دون صفتان را
در هم بپيچد وآنرا به عدم بسپارد.
مادرم تو صبور باش كه خدا با صابران است وما هم باتن دادن به دارها طبق
اين حكمهاي از پيش صادره براي جوانان مسلمان كه فقط به جرم مسلماني آنها
را در داد گاههائي كه وجود خارجي ندارند به اعدام محكوم مي كنند.(چون نمي
توانند جرمي واقعي بر آنها تعيين كنند).طومار زندگي ننگينشان را در هم
خواهيم پيچيدوآنگونه كه سر بداران .حكام جور وظلم را از سر وا كردند ما
هم براي هميشه پرده از چهره ريا و تزويرشان خواهيم دريد تا خلق خدا راهش
را از اين كوره راهها تشخيص دهد وديگر به انحراف نيفتدونور را از ظلمت
وسياهي را از سپيدي ومدعي را از حامي و هوادار و طرفدار فئودال را از
حاميان راستين دهقانان وكشاورزان ومحرومين ومستضعفين تشخيص دهد تا ديگر
هر با طلي خود را به لباس حق نيارايد.
والدينم اجر ما هم با خالق است چون او فرموده به كمك مستضعفين بشتابيد
واجرش با ماست و از او مي خواهم كه ما را در جند وحزب خودش قرار دهد كه
اولياء او را حزن واندوهي نيست وما را هم از آن اجر عظيم كه به مجاهدين
وشهداء وعده داده است بر خورداركند .انشاءالله
در
پايان اميدوارم كه خداوند فرصتي دهد تا بار ديگر به زيارت آن عزيزان نائل
آيم واز نزديك از مهر ومحبتشان بر خوردار شوم واين نامه را هرگز به كسي
يا ارگاني ندهيدمادام كه زنده ام واگر خداوند طوري ديگر خواست آنرا به
انجمن اسلامي دانشجويان بدهيد تا به اقدامات بجا وپيگيرآن برادران هر چه
بيشتر اين وابستگان به غرب وصهيونسيم (واقعا سخن شهيد محمد منتظري صحت
دارد وما آنرا به عينيت مي بينيم ودر آن به يقين رسيده ايم )را رسوا كند.
خدا يار وياورشان باد كه حاميان واقعي خلق وپيرو راستين امام ورهبر
خويشند وتوفيقات آنها را از الله خواستارم. زياده عرضي نيست جز دوري شما
عزيزان وآن دوستان بسيار عزيزم كه اميدوارم بزودي زود ديدارها تازه گردد.
بحق محمد وآل محمد.
والسلام
غلامرضا اسلامي.
|
|
|
|