شهيدمفقود الاثر حسين زر آبادي پور
شهيد سيد سهراب اخلاقي كلهرودي

شهيدمجاهد عراقي محمود فرزام

شهيد مفقود الجسد بهروز دلاور

شهيدرضا سيد صادق شميراني

شهيدمفقود الا ثرعلي گودرزي

شهيد سيد علی اصغر جاهد

شهيد علي نجفيان سراجي

شهيدحسين رنجبر جهرمي

شهيدسيد علي رضا ترابي

شهيدعليرضاخواجه نوري

شهيدخواهر ليلا قريشي

شهيدمحمد شفيعي ها

شهيدشيرزاد قاسم نژاد

شهيدغلامرضا اسلامي

شهيدمرتضي محمديان

شهيدمحسن ذاكر زاده

شهيدمسعود رحماني

شهيدفرشادشايسته

شهيدمجيد پور معراج

شهيدغلامرضا رهنما

شهيدعباس احمدي

 
 

شهيد پاسدار مجيد پور معراج

 
 

سال اول فيزيك

 
 

محل شهادت: دارخوين خوزستان

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم
مجيد در سال 1339 در اصفهان متولد شد. كودكي با استعداد و كنجكاو بود تا جايي كه قبل از دورة دبستان سوره هايي از قرآن كريم را از حفظ بود. علاقة  شديدي به مطالعه داشت و از هر فرصبي براي اين امر استفاده مي كرد. شب ها ساعتها بيدار مانده و كتاب مي خواند. سعي مي كرد رفتارش، نقش ارشادي و هدايت كننده داشته باشد. از نظر روحي و معنوي در درجات بالايي قرار داشت. با وجود عبادت ها و كارهاي نيك بسيارش، هميشه سعي مي كرد از خود نمايي و مطلع شدن ديگران از كارهايش جلوگيري كند. سعي مي كرد بيش تر در گمنامي به سر برد. در رعايت حلال و حرام الهي بسيار دقيق بود و حتي از شيهات نير دوري مي جست. روزي با خانواره به گردش در خارج از شهر رفته بود، در محلي چند درخت توت بود، همة افراد خانواده مي گفتند كه درخت توت متعلق به عموم است و خوردن آن اشكالي ندارد.
ولي او راضي نشد و مي گفت: من به اين مسأله آگاهي ندارم و ممكن است حلال نباشد. در صرفه جويي نيز دقيق بود در ايام عيد، خانواده به او اصرار مي كرد كه كفش نو براي خود بخرد، ولي قانع نمي شد، به همراه خانواده در تمام راهپيمايي و تظاهرات شركت مي كرد. در روز پنجم ماه مبارك رمضان كه در اصفهان درگيري شديدي بين مردم و مأمورين رژيم منحط پهلوي رخ داد و منجر به تشكيل حكومت نظامي در اصفهان شد، شركت فعال داشت و حتي نزديك بود به شهادت برسد. در اين گونه مبارزات همواره با برادرش حسين كه يك سال بعد از او به شهادت رسيد همراه بود.
شبها در تظاهرات شبانه شركت مي كرد و چون در محلة خودشان اين تظاهرات شبانه بر پا نمي شد، عصرها قبل از حكومت نظامي به خانة مادر بزرگشان كه در محله ديگري بود مي رفتند تا بتوانند در اين تظاهرات شركت كنند. فعاليت هاي مذهبي خود گروه هايي تشكيل داده بودند كه علاوه بر آموزشهاي مذهبي به اعضاي گروه، با معلمين و دانش آموزان كمونيست به مبارزه مي پرداختند. البته اين افراد كمونيست از طرف رئيس دبيرستان كه وابسته به ساواك بود حمايت مي شدند و در اين راه،مذهبي ها به تشكيل نمايشگاه كتابي اقدام نمودند كه كمونيست ها سعي در به هم ودن آن كردند و درگيري هاي لفظي و حتي برخورهاي شديدي بين آنها رخ داد. در ادامة اين فعاليت ها با اوج گيري انقلاب به پخش اعلاميه و نوارهاي سخنراني امام خميني مي پرداخت. در سال 1357 وارد دانشگاه شد. دوران دانشجويي او مصادف با اوج گيري فعاليتهاي گروههاي ضد انقلاب بود و او شديداً با اين گروهها مبارزه مي نمود. البته مبارزه او منحصر به برخوردهاي شعاري نبود، بلكه برخورد فرهنگي نيز مي نمود و معتقد بود كه بايد از طريق فرهنگي با اين گروهها مبارزه شود و در كنار آن مبارزه سياسي و نظامي  انجام  گيرد.
گروههاي مانند فرقان و منافقين را شديداً خطرناك مي دانست زيرا معتقد بود اين گروهها مغز  جوانان و نوجوانان را شستشو داده و از نظر عقيدتي منحرف كرده و سپس از آنها بهره برداري سياسي مي كنند. در رابطه با ليبراليسم ها و اقرادي مانند بني صدر نيز هوشياري خاصي داشت و قبل از روشن شدن ماهيت آنها، به خطر و انحراف آنها هشدار مي داد. مجيد در تسخير لانة جاسوسي آمريكا به همراه دانشجويان ديگر شركت داشت و بعد از انقلاب فرهنگي وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و در ابتدا به كردستان رفته و سپس به جنوب اعزام شد. بعد از اعزام به جبهه بسيار كم حرف شده بود و فقط در مواردي كه براي ارشاد و هدايت ديگران و بيان حقايق بود، صحبت مي كرد، بعد از مدتي از اعزامش به جبهه زخمي شد و تركش هايي از خمپاره به او اصابت نمود كه براي مدتي عصب دست او از كار انداخت. در مدتي كه در بيمارستان اهواز و تهران بود خانواده اطلاعي نداد. بعد از معالجه بلافاصله به جبهه رفت در مدتي كه زخمي بود صحبتش اين بود كه حمله اي در پيش است و من بايد حتماً خوب شوم و زودتر به جبهه بروم. از كمبود امكانات و عدم دفاق جري در برابر نيروهاي متجاوز سخت در رنج بود و مي گفت بني صرد مي خواهد اين كشور را از بين ببرد و در شبي كه امام امت بني صدر را از مقام فرماندهي كل قوا عزل فرمود رزمندگان در جبهه جنوب منطقه دار خوين خوزستان عملياتي را آغاز كردند كه اولين حمله دفاعي منسجم بود و كجيد در اين عمليات خمپاره انداز بود. بعد از شروع عمليات رزمندگان مواضع معين شده را تصرف مي كنند و حتي كمي هم چلوتر مي روند ولي دشمن آنها را محاصره مي كند. دستور عقب نشيني داده مي شود ولي دشمن بسيار نزديك شد. مجيد به همرزمانش مي گويد شما برگرديد من سعي مي كنم كه تا مدتي جلوي دشمن را بگيرم هر چه دوستان اصرار مي كنند حاضر به برگشتن نمي شود و سپس با تير مستقيم دشمن، كه قرآن جيبي را سوراخ كرده بود، به قلب او اصابت كرده و به شهادت رسيد. پيكر مطهرش مدت چهار ماه زير آتش دشمن بود و با عمليات بعدي رزمندگان آن مناطق آزاد شد كه جسد او را پيدا كرده به اصفهان منتقل كردند. او تمام مدت 9 ماه اول جنل را در جبهه به سر برد تنها برادر او ـ حسين‌ـ كه مشغول شغل مقدس معلمي بود بعد از شهادت مجيد به جبهه رفت و در ماه محرم در جبهه عين خوش به شهادت رسيد.
به خاطر تواضع فراواني كه داشت و مي خواست كه كارهايش بدون هيچ شائبه يا فقط براي خدا باشد از عكس گرفتن چند سال قبل از شهادتش امتناع مي ورزيد و سفارش نموده بود كه از جسد او هم عكسي گرفته نشود و بعد از شهادت هم چند عكس كه قبل در دست بود به نحوه هاي عجيبي گم مي شد زيرا او راضي نبود كه حتي بعد از شهادتش هم اجر جهادش با خود نمايي و كار براي مردم كردن كم شود.