|
|
|

|
| |
|
|
| |
شهید مسعود رحمانی |
|
| |
دانشجوی رشته مهندسي مكانيك |
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن
الرحيم
مسعود گر چه غنچه عمرش به گل ننشته پرپر شد و مظلومانه در خون نشت ولي در
همين مدت كوتاه اين بزرگ انسان معمولي عمري را مي طلبد.
واين از ويژگيهاي شهدا ست كه با اخلاص خود يك شبه ره صد ساله مي پيمايند
وبه صف اولياءالله مي پيوندند.
مسعود راهش را از كودكي انتخاب كرده وتا شهادت همواره به رد وتكامل خود
ادامه ميدهد از زندگيش بگوييم كه گفتنيها بسيار است ونگفته ها بسيار است
ونگفته ها بسيار بيشتر كه هيد عزيزمان بسيار پوشيده وظائف خود را انجام
مي داد و اينجاست كه قلم عاجز از بيان خصوصيات الهي اين عزيز است .
او در عين حال كه كمبودي از جهت مادي نداشت همواره در زندگي بسيار ساده
بود وعلاقه اي به ابراز خدماتش نداشت .اگر در جبهه حضور مي يافت وبانگاه
تيز بينش كمبودها و كاستي هايي مي ديد، كسي نبود كخه كار را به حال خود
رها كند . بلكه ضمن رزمش با دشمن در فرصت مناسب قلم را بدست مي گرفت تا
با تصوير آنچه به نظرش مي رسيد به بهبودي كارها كمك كند ، ليكن از بيان
آن خود داري م نمود تا هنگامي كه آنرا بدست مسئولش بسپارد. او به نقش قلم
از همان كودكي ودوران دانش آموزي پي برده بود .
معود كه در خانواده ومحيطي مذهبي ومبارز رش ونمو يافته بود ، از دبستان
راه خودش را انتخاب مي كند .
آري ،او از كودكي هدف خود را انتخاب كرده بود. بعدها هنگامي كه از قلم
سلاح ميسازد تا با آن به عصياني پرشور عليه نظام طاغوت دست زند برگها
دفترش تبديل به اوراقي افشاگر عليه رژيم ستمشاهي در محيط خود مي شود
وانشاءهايش باز گو كننده ظلم و جنايات شاه عليه مردم مسلمان .
در هنگاميكه اكثريت مردم در يك سكوت تحميلي ناشي از خفقان ساواك جهنمي
رژيم آمريكائي شاه بسر مي بردند وآناني كه دم بر مي آورند از جان مايه مي
گذارند او محيط خفقان زده او را نمي تواند تحمل كند .لذا با اصرار از
خانواده اش مي خواهند كه مسعود كه مسعود را از مدرسه منتقل نمايند .
مسعود همچنان هدف خود را جديتر دنبال مي كند. در اين زمان اخگر انقلاب
اسلامي ، اين ادامه پانزده خردادهاي مكرر تاريخ ملت مسلمان با رهبريهاي
پيامبر گونه امام امت در حال شعله ور تر مي نمايد ومسعود نيز كه اسوه
ومقتايش امام است ،دراين خيزش وقيام عليه ظلم به رسالت خود عمل مي كند
وهمراه با بچه هاي محل به تكثير وپخش اعلاميه هاي رهبر انق لاغب اسلامي
دست مي زند ودر تظاهرات عليه رژيم فعالانه شركت كرده ومتحمل مخاط رات
فراواني ميگردد.
ليكن يك لحظه آرام نمي نشيند، انقلاب با نثار خون هزاران شهيد ومجروح به
ثمر مي نشيند وبهار آزادي فرا مي رسد ،مسعود بنا به فرمان رهبر انقلاب
اسلامي همراه با ساير انقلابيون به پاسدار از انقلاب مي پردازد وشب و روز
تلاش خود را صرف آن مي نمايد تا انقلاب مصون از خطراتي كه آنرا تهديدمي
كند به مسير خود ادامه دهد .
با شروع دوران دبيرستان مسعود به مدرسه مفيد مي رود .سال 59در اوج
تبليغات منافقين وديگر گروهكهاي ملحد براي شكست وبه انحراف كشيدن انقلاب
اسلامي بود .همه به خاطر دارند كه مسعود چگونه به ستيز ومخالفت با اين
عوامل خود فروخته مي پرداخت وبساط تبليغ وگسترش كفر ونفاق آنها را در
خيابانها بهم ميرخت .
مسعود اولين بار كلاس سوم دبيرستان در بسيج دانش آموزي داوطلب رفتن به
جبهه مي شود.
در 26بهمن ماه سال 60 براي ديدن دوره به پادگان امام حسين (ع)رفته وبعد
از يكماه عازم جبهه مي شود
بعد از عمليات فتح المبين مدتي به منطقهء رقابيه رفته وسپس آماده عمليات
وسيع بيت المقدس مي شود .
در مرحله دوم عمليات در عصر 17 ارديبهشت دشمن پاتك سنگيني مي كند.مسعود
بعنوان آرپي جي زن در جلو ترين نقطه اي كه بچه ها مقابله مي كردند مترصد
زدن تانك دشمن است كه با گلوله مستقم تانك بشدت مجروح مي شود ،و
هر آن انتظار مي رفت كه به شهادت برسد اما خواست خدا اين بود كه
او را در زماني ديگر بسوي خويش فرا خواند.
پس از بهبود نسبي واستراحت كوتاه مسعود سال سوم وچهارم را در ك ال به
پايان رسانده ودر كنكور شركت مي كند ودر رشته مهندسي مكانيك دانشگاه علم
وصنعت قبول می شود وبه يكي ديگر از ويژگهايش جامه عمل مي پوشاند وآن توام
نمودن علم وعمل است . درست چند روز پيش از روع اولين ترم تحصيلي بدنبال
نيازي كه در جبهه ها مي بيند ، بدون توجه به جراحتش عازم جبهه مي شود كه
اين بار مصادف باعمليات خيبر بود وپس از بازگشت از جبهه به دانگاه باز
گته وبه تحصل مي پردازد.
در اين هنگام فرصتي بدست مي ايد تا ضمن تحصيلات خود به درمان جراحات خود
بپردازد لذا بي سرو صدا به بيمارستان مي رود واز خانواده اش مي خواهد كه
كسي مطلع نشود وحتي در عيادتها احساس شرمندگي مي كرد از اين كه كسي از او
راجع به رشادتهايش سوال كند .
پس از بهبودي نسبي با اينكه يك عمل جراحي ديگري در پيش داشت عليرقم اصرار
دوستان واشنايان كه پس از بهبود به كارها سنگن نپردازد ,همراه راهيان
كربلا عازم جبهه مي شود ودر فرصتي كه براي مرخصيمي ايد خود را براي
امتحانات نمسال دانشگاه اماده مي كند .
لكن پس از اطلاع قرب الوقوع بودن عمليات سريعابه جبهه بر مي گردد و در
نبرد سپاهيان دلاور اسلام در عملات والفجر8شركت مي نمايد .وعصر بيست وششم
بهمن در حالكه بي مهابا در تلاش براي رساندن مهمات بود ,در اثر اصابت
خمپاره دشمن بشدت مجروح گشته وساعات بعد به شهادت می رسد .ولاتحسبن الذن
قتلو في سبيل ا. . . اموا تابل احياعندربهم يرزقون .
|
|
|
|