|
بسم الله الرحمن الرحيم
فرشاد در پاييز 1340 در يك خانواده ساده و متدين به دنيا آمد. از دوران
كودكي نبوغ و استعداد خارقالعاده وي در ميان آشنايان مورد توجه بود.
در سال 1358 در اولين كنكور خود با رتبه عالي در اولين رشته
انتخابي خود در دانشگاه تهران پذيرفته شد. بعد از تعطيلي دانشگاه، فرشاد
از طرف نخستوزيري مأمور همكاري جهت تعويض اسيران در بند حزب دموكرات شد
و توانست با چندتن همراه به داخل مناطق آلوده نفوذ كند.
او به خاطر شوري كه به انقلاب داشت، در طي 15 ماه خدمت در دادسراي انقلاب
اروميه توانست لياقت و كارداني خود را به خوبي نشان دهد.
در روز 9/ آذر/61 فرشاد براي مأموريتي عازم مهاباد ميشود اما در چند
كيلومتري مانده به مهاباد، در كمين حزب كثيف دموكرات اسير ميشود.
حزب كه از موقعيت فرشاد مطلع ميشود، براي اينكه از اين موقعيت استفاده
نمايد و براي اينكه بتوانند افكار روستائيان را نسبت به حكومت خراب كنند،
فرشاد رابعد از بازجويي به مسجدي ميبرند تا به سخنراني عليه حكومت
بپردازد، اما فرشاد آنچنان از وظيفه مسلمانان به صحبت ميپردازد كه با
اين سخنان، انقلابي در دلهاي خفته بپا ميكند و ماهيت مكارانه حزب
دموكرات براي روستائيان به خوبي روشن ميشود.
بعد از اين سخنراني، حزب دموكرات ديگر تحمل فرشاد را نداشته و دستهاي
كثيفشان را به خون پاك فرشاد آلوده مينمايند و از تحويل جنازه او به
دولت خودداري ميكنند و جنازه را در همان جا دفن ميكنند كه با آگاهي
روستائيان از شهادت فرشاد، جنازه وي را از خاك بيرون ميآورند و طي
مراسمي در گورستان روستا به خاك ميسپارند كه بعد از پاكسازي مناطق
آلوده، جنازه فرشاد را به اروميه آورده و در باغ رضوان به خيل شهداي اين
باغ سپردند.
|