|
|
|
 |
|
|
|
يا قديم الاحسان
" جوانی و عمر را در چه راهی صرف كرده ايم ؟ "
بيائيم محور وجوديمان رابيابيم .
بيائيم رشته تحصيلی زندگيمان را بشناسيم و و احدهای درسی مان را متناسب
با آن انتخاب كنيم .
بيائيم پاسخی برای اين سوال كه پروردگارمان در روز قيامت از ما خواهد
پرسيد بيابيم كه :
" جوانی و عمرتان را در چه راهی صرف كرديد؟ "
شايد بگوئيم "جوانی ام را در راه كسب علم صرف نمودم ."
آيا واقعا و دقيقا اينچنين بوده است ؟
و شايد ادعا كنيم " عمر خود را در راه كسب معارف ويا خدمت به اسلام
گذراندم . "
چه خوب بود اگر اندكی با خود خلوت كرده و منصفانه می انديشيديم و تعارفات
را - حداقل برای خودمان - كنار می گذارديم .
آری ! بيائيم رشته وحدت درونی و محور وجودمان را شناسائی ، و برای تشخيص
درستی راهمان در خود مبنا و معيار عقلی لازم را كشف نمائيم .
و برای رسيدن به اين مقصد عالی چه زيباست بهره گيری از خورشيد ولايت و
ماه تابناك امامت ، و چرخش و گردش در حول اين محور عالم هستی كه در غير
اينصورت ، عمر خود را هدر داده ايم .
بيائيم از عاشورائيان بياموزيم ، از فائق آمدن آنها بر شب ظلمانی غفلت ،
بواسطه محور قرار دادن فرستاده خدا و وليّ او حسين بن علی عليه السلام ،
و اطاعت و تبعيت از او تا آخرين لحظات زندگی ، و در سخت ترين شرايط تشخيص
.
بايد ازهمين تاريكی شب استفاده كرد ، از جرقه توحيد در درونمان ، با حركت
هم راستا با وليِّ الهی تا به صبح وحدت و وحدانيت نزديك و نزديكتر شويم .
بيائيم موشكافانه به بررسی درونمان بپردازيم و به وحدانيت اين نياز
بزرگمان پاسخ مثبت دهيم .
بيائيم توحيدمان را در وجوب او ، در ربوبيت و خالقيت او و در الوهيت او
تقويت نمائيم كه لااقل به حد نصاب توحيد رسيده باشيم . در اين حالت است
كه اين جرقه مبدل به شعله شده و پيوسته و رفته رفته توحيد در استعانت
پرتوهايش را در ما فروزان تر می كند و " اياك نعبد و اياك نستعين " بصورت
" توكل " و اعتماد به او و لا غير در ما تجلی می يابد . آنگاه است كه فقط
در حضور او "مَنْ رَأْسُه الرَّجاء" خواهيم شد و چون تمام كمالها و
جمالها را ناشی از او می بينيم دل تنها در گرو محبت او می داريم و هر
آنچه به او انتساب دارد را نيز از جهت انتساب به او مورد علاقه قرار می
دهيم و در اين حالت است كه می گوئيم " هر چه از دوست رسد نيكوست" و مصداق
كلام معصوم عليه السلام قرار خواهيم گرفت كه : " مومن اگر تكه تكه شود
باز هم هر آنچه به می رسد را جز خير خود نمی داند" ( ما رأيت الا جميلا )
و بالاخره توحيدمان به جائی می رسد كه خود را جز نياز چيزی نمی نبينيم و
در می يابيم كه " عين ربط و تعلق " هستيم نه دارای ربط و تعلق .
در اين لحظه تو موحدی ، در اين لحظه است كه می توانی باور كنی به يك
"انسجام دروني" رسيده ای .
اما چه بايد كرد كه اين انسجام درونی حفظ شود و دستخوش حوادث و جريانات
روزمره زندگی قرار نگيرد و هر چه بيشتر تقويت شود ؟
بسياری از معارف دينی و ملزومات زندگی ما مكنون است در فطرت ما ، فقط
بايد تامل كنيم تا بيابيم . نگذار شلوغ شود اوضاع درونت ، چرا می گويند "
يك ساعت فكر كردن از چهل سال عبادت بهتر است ؟! "
استادی می گفت هوشيار باشيم كه تفكراتمان واقعی باشد نه اينكه هاله از
اوهام و شبهات ، شبهاتی كه بدليل برطرف نشدنشان و باقی ماندنشان در ذهن
بعنوان افكار پذيرفته شده اند .
بيائيم با تفكر ، خود را از خطر هضم شدن در شبهاتمان رهائی بخشيم .
بيائيم عاقلانه و واقع بينانه بينديشيم و با تفكرِ لحظه به لحظه محور
وجودمان را گم نكنيم .
بيائيم اين استعداد را در خود شكوفا كنيم و به ثمر بنشانيم در وجودمان
تفكری را كه برتر از چهل سال عبادتست و در اين حالت است كه نشانه های
روشنائی در ما تجلی می يابد و تعقل و هوشياری زنده می شود و می توانيم
چون عاشورائيان به اين كريمه گوش جان بسپاريم كه
" اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوا الامر منكم "
و بدانيم آنان كه در مقابل رسول الهی ايستادند همان كسانی بودند كه در
آنها عقل و خرد به شكوفائی نرسيد و گوهر تفكر از جوهر وجودشان ابراز
نگرديد .
|
|
|
|