بسم‌الله الرحمن الرحيم

خنس یعنی به تاخیر افتادن در چیزی که نباید به تاخیر می افتاده . شنبه نامه ما هم آمدنش دو روز به تاخیر افتاد اما شما به کریمی خود ببخشید. راستش احساس خستگی می کردم ، می گشتم دنباله بهانه ، بهانه ای برای گریستن ، خندیدن ، فکر کردن و یا بهانه ای برای نوشتن .
بعضی وقتها تو هم مثل من احساس خستگی می کنی ، دل زده می شوی ، نمی دانی چرا گاهی دلت نمی خواهد قران بخوانی، حوصله کلاس قران و واژه را نداری ، هفته های پیش لا اقل مسجدی می رفتی، دعای کمیلی، دعای ندبه ای گوش می کردی ، مفهوم خواست خدا را می فهمیدی ، اما امروز حوصله نداری و همه بی حوصلگیهایت را به پای بدیهایت می گذاری به پای کم سعادتی و تاریکی وجودت می نویسی ، غافل از اینکه این احساسات طبیعی است . هی باخودت کلنجار می روی ، یکی یکی شروع به سوال کردن از خودت می کنی : چرا باید قرآن بخوانیم؟ چه فایده ای دارد؟ به فرض اینکه فهمیدم شمس یعنی چه ، انکدار نجم یعنی چه ، به چه دردم می خورد؟ اصلا گیریم که علامه دهر شدم ، مفسر قران شدم ، چه فایده ای دارد ؟ آیا از تاریکیهای دلم کم می کند؟ غافل از اینکه دل از خاک بود و خاک تاریک است .غافل از اینکه نمی دانی باید فجری در این خاک روی دهد و دانه وجودت سر بر آسمان نیاز بلند کند .
یاد قصه عاشقها می افتم، عاشقهای توی سینما و فیلم را نمی گویم ، عاشقهای واقعی را میگویم، همانهای را که در راه رسیدن به معشوق ثابت قدمند و با حرف و سرزنش هیچ کس حتی لحظه ای در رسیدن به دوست شک نمی کنند، با تمام وجود می خواهند و هر قطره طلب معشوق آنها را به اندازه یک دریا خواهان وصال یار می سازد .گاهی فکر میکنم که باید عاشق شویم ودوای درد ما در عاشق شدن است ، اما غافل از اینکه ما را عاشق آفریده اند. فکر میکنیم معشوق طالب ما نیست در حالی که معشوق خود گفته است " اگر می دانستی که چقدر خواهان توام همانا از اشتیاق جان می دادی " حتما بین ما و معشوق پردای افتاده . تو عاشقی ، و معشوق عاشق تر از توست و تو در خواب غفلت کودکانه ای به سر می بری "حالی "حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند"
تو هم مثل من گاهی احساس عجز می کنی، احساس می کنی تا آخر عمرت هم معنای عشق ورزی را نخواهی فهمیدو دانه وجودت به انفجار نور نخواهد رسید، اما راه عشق ورزی را نشانمان داده اند : " رسول " ، یعنی همانی که مفهوم عشق را در هستی نهادینه نموده است .
هنوز در تلاطمی هنوز دلت نمی خواهد قران بخوانی به فرض که فهمیدی رسول یعنی چه ، در وجود تو چه تاثیری دارد ؟ تو حق داری . تو مثل یک کوزه شده ای که توی آن را پر آب کرده اند اما باید که مثل خاک باشی ، آب را از خودت عبور دهی و آن را به دانه وجودت برسانی . صدای دانه را از درونت می شنوی "بای ذنب قتلت " همان دانه ای را که برای رسول شدن توی سینه ات کاشته اند . راه آب را باز کن ، خاکت را مطهر کن تا آب به وجودت راه یابد
" رب اشرح لی صدری ویسرلی امری "
حالا جوانه ات را می بینی که از زیر خروارها خاک سر بر می دارد و به سوی نور می شکفد . رسول می شوی ، طالب خدا می شوی ، چون خدا می خواهد.
توی دلت می گویی: "این بابا ( نویسنده شنبه نامه) هم فقط بلده حرف بزنه یه خورده نمی گه چی کار بکن ،چی کار نکن " .
میخواهم یکی از راههای جوانه زدن را برایت بگویم : تو باید هر چه یاد می گیری از خودت عبور دهی و آن را به دانه استعدادهای درونت برسانی که زیر خاکهای دنیا و غفلت پنهان شده اند . قران مثل آب و نور است و وجود تو مثل دانه ای است که میخواهد بشکفد و رسول شود و توی تاریکی دست و پا می زند اگر بدانی که خدا می خواهد ، تو هم می خواهی و طالب نور می شوی
امروز رسول من و تو ، آن عاشق زیباییها و عصاره شکوفایی ها ، جشنواره تکویر را پیش روی ما قرار داده ، اگر اعتقاد داشته باشی که هیچی توی هستی بی حکمت نیست حتما این اتفاق هم حکمتی دارد.
جشنواره تکویر محلی است برای ابراز سوره تکویر. در این جشنواره میخواهیم آب گوارای قران که بر ما جاری شده است را از خاک سرد دلمان عبور دهیم و آن را به جوانه استعدادهایمان برسانیم و شمس وجودمان را تکویر کنیم تا مسرور شویم .
این آب نیست که تو را مسرور می کند، این قران نیست که تو را مسرور می کند، این فهم قران نیست که تو را مسرور می کند، ابراز و حرکت حاصل از قران است که که تو را مسرور می سازد .اگر ابراز و حرکت در تو نباشد صدای تنفس صبح را نخواهی شنید و هرگز شب وجودت به فجر نخواهد رسید
امروز ما احتیاج به چند تا یار داریم، یارانی که ما را در برگزاری این جشن یاری دهند. امروز ما احتیاج به چند کارگردان داریم ، چند نویسنده ، چند سخنران ، چند گرافیست ، چند فیلم ساز، چند نمایشنامه نویس ، چند خطاط و ...
یه کمی خودت را تحویل بگیر ، یه کمی آب بخور، تو هم می توانی همه اینها باشی .
هر کسی دوست دارد توی این باغ تکویر به دست باغبان هستی، رسول عصر سیراب شود جوانه وجودش را بر دارد و بیاید و در ساختن این باغ ما را یاری کند به امید روزی که شکوفه باران شویم .