بسم‌الله الرحمن الرحيم

از فراز قله عطش که به حیات می نگری خود را در کرانه صفا ومروه می بینی، تشنه وگرسنه، خسته واله سرگردان وحیران، در ظلمت درون کور سویی از نور درمی یابی وبه دنبال آن سراب می دوی، به زمین می خوری، برمی خیزی، هروله میکنی، با ذره ذره وجود اظهار عجز میکنی، تو را آورده اند دراین وادی تابدوی، دست وپا بزنی، نفس هایت به شماره درافتد، توآب را در افق می بینی، حال آنکه آب؛ نور؛ در زیر پای توست.
اسماعیل وجود رابگذار خالصانه پای برارض وجودت بکوبد. نور در درون توست، دست و پا بزن و بخواه، تو را آورده اند دراین
وادی که اعتبار ومعنای "شاء ان یستقیم " شوی، آورده اند که تنها یک شمس را بشناسی وتمام ستارها ی نفست را در مقابل آن کدر بینی. آورده اند که یاد بگیری روزی تمام عشیره ات را، تمام وابستگی هایت را، به خاطر یک چیز معطل بگذاری و چشم به او بدوزی؛ تا تمام آنچه را که بدان انس نداشته ای بر دایره وجود گرد هم آوری و به خاطر همه سنگینی هایی که بر دل نهفته ای، خود را به بازخواست کشانی و در انتها گریبان خویش، از چنگال حیرت برهانی و نظاره کنی بر خویشتن خویش تا " علمت نفس ما احضرت " جاری گردد و بالاخره بفهمی همه اینها به خاطر این است؛ که بدانی؛ برای رهایی از شب ، نیازمند
"قول رسول"ای ، رسولی که در لایه لایه های نفس خویش پنهانش کرده ای ، پس او را جاری ساز تا " لیل " ذره ذره رخت بر بندد و تو در شکاف " فجر " زاده شوی و در امتداد صبح رسول تنفس کنی و آنگاه " شاء رب العالمین " معنا شود .