|
انتظار ,ظهور , فرج, مصلح , این الفاظ دیگر چه می گویند در این بحبوحه
وانفسا ! اصلا چرا باید منتظر بود ؟
حالا کمی فکر کن ؛ نه به انتظار كه به خودت به خلوت هاي نادرت , آنگاه که
پس از مدت ها دوباره به خودت بر می گردی و خسته خسته چک می کنی کجای راهی
و یا از خود می پرسی برای چه به دنیا آمدم و کجا می روم ؟
آنگاه که در ژرفای ضمیرت احساس درد و غربت می کنی , احساس می کنی که تو
اینجا نیستی, حس می کنی که تو را بسته اند تا پرواز نکنی حس می کنی
زنجیرها تورا ازدرون و بیرون در برگرفته اند ؛ آنگاه که برای لحظاتی با
تمام وجود پروردگارت را حس میکنی ؛
آنگاه که سوسو های هدف مقدست تنها برای لحظاتی جان می گیرند و یا به
احساس رهایی می رسی و تا می آیی نفسی تازه کنی ناگهان هاله های سیاه و
مردابهای ابهام و تلاطم روزمرگی و غفلت ها از هر سو حمله ور می شوند و
خدایت را از تو می گیرند و هدف مقدست را در خود فرو می برند و هویتت را
می بلعند و تو در ژرفای ضمیر سوگمندانه دور شدنش را به نظاره می نشینی .
آنگاه که از خود بیگانگی های تو را از هر طرف احاطه می کنند , آنگاه که
حس می کنی دوباره تو را از خودت و از خدای خودت جدا می کنند ؛ آنگاه که
تو علی رغم میل باطنی در این تلاطم با پلیدی ها همراه می شوی , آنگاه که
فریادهای خدا خواهی ات را درحنجره می خشکانند , آنگاه که گرمای نفس های
ربانیت را در گلو منجمد می کنند و آن لحظات تلخی که تو را در مقابل هویت
واقعی ات واحساسات فطریت به قیام وا می دارند !!
آنگاه که ظلمت های درون
و برون هم پیمان می شوند و تا ضربان خدا خواهی ات را به سکونی سیاه تبدیل
کنند !!
از تو می پرسم : آیا به خدایت به عنوان راه نما شک داری ؟ مگر نه این است
که خدایت صراحتا به تو این نوید را داده که لحظه ای از توجه به خلق غافل
نبوده و نخواهیم بود ؟ مگرنه این است که آنکه به تو وجود بخشیده مهربان
است و به سبب مهربانی هدایت گر توست ؟
مگر نه این است که به سبب مهربانی هدایت گر توست و به سبب هدایت گری برای
هر نیازت , پاسخی قرار داده ؟
براستی فکر کن ! پس پاسخ نیاز تو کجاست ؟ ودر کدامین خطه این عالم خاکی !
آرامش حقیقی کجاست ؟ حامی تو در راه کمال کیست ؟ آیا باور نداری که منجی
نیاز توست برای رسیدن به او ! برای نزدیک شدن به درگاهش ؟
آگاه باش که این همان ظلمات غفلت است غفلتی تدارک دیده شده که باورت را
از تو می گیرد و آن را در پس دیوارهای وهم و تردید له کنند ؟ پس تلاش کن
! با تمام وجود دست و پا بزن تا نگهش داري كه رفتنش جدايي ابدي تو از خود
واقعي ات است و خاموش شدنش مرگ معنوي تو. آری باور این نیاز را با تمام
نیرو حفظ کن " نیاز به منجی "
هان گوش دل باز کن : می شنوی ؟ نوید یاری را می گویم آخر می گویند کسی می
آید که ظلمت ها را می درد . می آید و مقدسات را غبار روبی می کند می آید
و با نگاه مهربانش قدم های لرزانت را استوار می سازد .
می آید و وجودش ابهام را می زداید . می گویند گرمای دستانش قلب های منجمد
را دوباره به تپش وا می دارد . , و دلهای خسته را تسلی می بخشد میگویند
می آید و انسانیت به برکت وجودش قد علم می کند . آری او می آید تا به
خودمان برگردیم ! او می آید تا خودمان شویم ! او می آید تا به خدایمان
نزدیک شویم می آید تا ارتباطمان با هستی بخشمان به چند لحظه شیرین اما
کوتاه خلاصه نشود .او می آید و زنجیرها را پاره می کند .
او می آید تا پایان بخشد دورانی را که حاضر شدن مرمان درمحضر خدایشان
تنها یا از برای بخشش گناه بود یا به طمع اوردن حاجت
او میآید تا مردمان درپیشگاه پروردگارشان زانو بزنند به صرف عبد بودن و
اورا بخوانند صرف خدا بودن و چه چیز شیرین تر از آن است که عبد خود را
تحت فرمان یگانه ارباب مقتدر و مهربان ببیند ؟ و سایه مهرورحمتش را حس
کند درحالی که هیچ نیرویی قدرت جدایی افکندن بین عبد ومحبوبش را نداشته
باشد .
آری آمدنش نزدیک است . نزدیک تر از آنچه که تو را به تصورش واداشته اند .
نزدیک است زمان آنکه در پس شکوه های جدائیت و فریادهای خاموش استغاثه ات
ترنم یاری یار تجلی یابد . نزدیک است بسیار نزدیک !!و تو فقط کافی است
پروانه وار باورت را محافظت کنی !بدان تو هنوز هم فرصت داری آمدنش را
نزدیک تر کنی , بله تـــــو , تو می توانی ! تو موثر تراز آنی هستی که
فکر می کنی !! پس به زودي او مي آيد تا تو خدايت را راحت تر صدا بزني و
اينجاست كه انتظار مفهوم مي يابد پس العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
امام رضا (ع) از امير المومنين نقل مي فرمايند :
هر كس دوست دارد خداي را ملاقات كند در حالي كه ايمانش كامل و اسلامش
نيكو باشد محبت حجت منتظر را پيشه خود قرار دهد كه او و ديگر پيشوايان ،
چراغهاي روشن در تاريكي هاي زندگي و امامان هدايت و نشانه هاي تقوايند ؛
من براي هر كه آنان را دوست بدارد ولايتشان را دارا شود از سوي خداي
تعالي بهشت را ضمانت مي كنم .
|