تسبیح

بسم‌الله الرحمن الرحيم

فکر می کنید اگه از یک مورچه بپرسید، "خدای تو کیه" چی جواب بده؟
همین سوال را از یک پروانه یا یه موجود دیگه بکنید. آیا جوابشون مشابهه؟
شاید مورچه ها خدای خودش رو یه مورچه خیلی بزرگتر از خودشون بدونند.
و پروانه ها هم یه پروانه و ...
ولی همشون می دونند خدا بزرگتره وبه اندازه فهمی که دارند خدا رو می شناسند.
اگه از نوع انسان ها هم در مورد خدا سوال بشه، ناخواسته تو ذهنشون یه خدایی شبیه انسان تصور می شه ولی خیلی بزرگتر با توان خیلی بیشتر. بعضی ها هم که فکرشون بهتر کار می کنه با اینکه خدا را مثل انسان تصور نمی کنند ولی دیدن و شنیدن و افعال و صفات او را با یک اشل خیلی بزرگتر مشابه با انسان تصور می کنند.
به هر حال ما عادتا یه جایی تصورات خودمون را اعمال می کنیم یا در ذات، یا صفت ها و یا افعال .
برای اینکه بتونیم بر این تصورات غالب بشیم اساسا باید نوع فکرمون رو راجع به خدا تصحیح کنیم.
شاید حکمت اینکه خدا در معرفی خودش به ما گفته که "نه زائیده می شود و نه چیزی از او زائیده می شود"، همین باشه که ما سر سختانه با تصوراتمون راجع به او برخورد کنیم و به هیچوجه فکر نکنیم در چیزی او مشابه ماست.
به عنوان مثال وقتی ما می گیم خدا بخشنده و مهربونه، یا دعا می کنیم و چشم انتظار اجابتیم یه مهربونی مثل انسان تو ذهنمونمونه.
یا وقتی می گیم خدا می بینه، می شنوه، حاضره و ... ناخود آگاه یه شنیدن مثل انسان رو تصور می کنیم.
آدم می تونه با خودش کلنجار بره و بگه ذات خدا یه چیزیه که نمی شه راجعش فکر کرد ولی ناخواسته به خودش اجازه می ده در مورد صفت ها و افعال او قضاوت داشته باشه. بعد هم شکوه کنه یا در دلش نسبت به نوع دادن ها او و تفاوت هایی که می بینه اعتراض و یا نظر داشته باشه.
منشاء همه شکوه ها، اعتراض ها و حتی بسیاری از انتظارها، و ریشه همه نگاه های ناقص بر می گرده به نوع نگاه و تلقیی که ما از دیدن و شنیدن و و رزق دادن و ... خدا داریم.
دیدن و شنیدن و مهربونی و بخشندگی و ...خدا رو با اشل نا محدود مثل انسان فرض می کنیم و از اینرو نمی تونیم در مورد ساختار زندگی خودمون و فیض او تحلیل درستی داشته باشیم.
لم یلد و لم یولد خدا یعنی اینکه خدا می بینه نه اینگونه که من فکر می کنم ، می شنوه، نه این شنیدنی که من تصور دارم ، مهربانه ولی نه این گونه که تو مهربونی برای من تعریف شده ، بخشنده است، نه این بخشندگی که من در تصورات منه ...
می دونید چه تحولی در انسان رخ می ده اگه اینگونه موحد بشه؟
با خودش می گه خدا همه جا حاضره ولی نه اینگونه که من در مورد حضور داشتن در انتهای معنایی که می تونه داشته باشه فکر می کنم. یعنی ابتدا یه حضور دائمی با تمام امکانات رو تصور می کنه، بعد فکر می کنه از اونجایی که حضوری که او داره زائیده شدنی نیست بنابراین نمی تونه شبیه حضور هایی که من تا بحال دیده ام باشه، این فکر یه مرتبه مراقبت ما رو خیلی افزایش می ده،
به این عمل تسبیح می گویند که البته فقط مخصوص انسان هم نیست بلکه همه موجودات این قدرت رو دارند.