واژه های قرآن(PDF)
واژه ها
اسماء الهی در قرآن(PDF)
  سوره فجر

احاديث سوره فجر(1)

احاديث سوره فجر(2)

احاديث سوره فجر(3)

احاديث سوره فجر(4)

  سوره تكوير
درسهايي از سوره تکوير
معاني کلمات سوره تکوير
متنهایی در مورد سوره تکوير
روایتهایی در مورد سوره تکویر
دست نوشته هاي کلاس سوره تکوير
  سوره  انشراح
 واژه های سوره انشراح
  سوره شمس
واژه های سوره شمس
  سوره ضحي
واژه های سوره ضحي
  سوره تكاثر
واژه های سوره تکاثر
  سوره ناس
واژه های سوره ناس
  سوره فلق
واژه هاي سوره فلق
  سوره  قدر
واژه های سوره قدر
   
ولایت(1)
ولایت(2)
شب قدر
انسان
حرکت
مومن
علم
زن
   
ثواب قرائت هر یک از سوره های قرآن
 ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار دنیوی هستند.
ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار معنوی و اخروی هستند.
سوره هایی که خواندن آن ها در زمان های مختلف توصیه شده است.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلوة والسلام علي سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين

متن اول
سوره مباركه تكوير
سوره مباركه تكوير حاوي مطالب بسيار ارزنده در ابعاد زندگي فردي، اجتماعي و مربوط به قوانين هستي است. اين سوره در سه بخش از ابتدا تا «علمت نفس ما احضرت» و از «فلا اقسم تا فاين تذهبون و از آنجا تا آخر ميباشد كه بخش نخست شرط و جواب، قسمت دوم قسم و جواب و بخش آخر سؤال و جواب است.
شروطي كه در آيات اوليه يادآور شده،‌ اتفاقي است كه منجر به روشني و علم در نفس مي‌شود.
موارد ذكر شدة دوازده‌گانه كه هر كدام بصورت مستقل و بدون الزام در ارتباط با يكديگر مطرح شده، ناگهاني رخ داده و هنگام رخ دادن منجر به علم به داشته‌ها در نفس مي‌شود.
در قسمت دوم، قسم‌هايي مبني بر سپري شدن شب و آمدن صبح و آشكار شدن چيزي كه مدت‌ها مخفي بوده مي‌باشد و جواب اين قسم نيز اشاره به ابراز و اظهار رسول دارد.
و پس از آن به بيان مشخصات رسول كه مي‌تواند موجب اتكاء و اطمينان انسان به او گردد.
سؤال و جواب آخر نيز به توبيخ انسان بواسطه دور شدن او از رسول پرداخته و دكر بودن رسول براي همه و براي كسي كه ميل به قيام دارد را اشاره مي‌نمايد.
باتوجه به مضمون آيات كسي در زندگي فردي و اجتماعي به طلوع و تحول مي‌رسد كه اين خواست با اتكاء به ظهور رسول باطني و ظاهري در انسان رخ دهد.


متن دوم
در بررسي روايي سوره مباركه تكوير مجموعاً سه دسته روايت مشاهده مي‌شود.
دسته اول كه مربوط به رخدادها و اتفاقات اين سوره مباركه است، شامل روايتي از اباذر در مورد تكوير شمس است و گروهي نيز مربوط به موودة مي‌باشد.

روايت اباذر تكوير شمس، طلوع ويژه‌اي از خورشيد است و در روايات مربوطه به مووددة به كساني كه به ناحق خون آنها ريخته شده، تعبير گرديده است.
دسته دوم روايات در مورد خنس است. در اين روايات منظور از خنس، قائم آل محمد(عج) است كه در موقعيتي پنهان ولي در جريان بوده و در زمان مشخصي ظاهر مي‌گردد.
همچنين در اين دسته از روايات مراد از رسول، حضرت جبرئيل است كه موضوع وحي شده توسط او پيرامون ولايت است. باتوجه به روايات ديگر ادامه آيات نيز به نحوي مربوط به ولايت اميرالمؤمنين است. ازجمله ولقد راءه بالافق المبين.
مربوط به مشاهده پيامبر است كه اميرالمؤمنين را در افق مبين مي‌بيند.
دسته سوم روايات نيز به همين ترتيب در مورد توبيخ روي برگرداندن و عدم اهتمام به امر ولايت شمرده شده است.
توجه به مجموع روايات مصداق روايي اين سوره بحثي اجتماعي و پيرامون ظهور ولايت اميرالمؤمنين توسط حضرت مهدي (عج) مي‌باشد. كه تبعاً با اين وصف در اين سوره به بيان علل غيبت و عوامل ظهور اشاره مي‌كند.


متن سوم
سوره مباركه تكوير زنجيره‌اي از قوانين هدايت را براي انسان بيان مي‌كند.
اينكه چگونه خورشيد حقيقت در دل او مي‌تابد؟
و با تابش اين خورشيد چه اتفاقاتي در صحنه زندگي او رخ مي‌دهد؟
توجه به داشته‌ها و روي كردن به آن. ميل به برخاستن و قيام، درجا نزدن و نماندن از مواردي است كه موجب تغيير در انسان مي شود و خورشيد را در او به طلوع درمي‌اورد.
به طلوع درآوردن خورشيد را مي‌شود تكوير خواند.
براي رسيدن به چنين طلوعي كه با خود رخدادهاي بي‌شمار ديگر از قبيل جوش و خروش و حركت و سؤال، نزديك شدن به بهشت و پيوند و انس و ... دربردارد بايد به مقام ذكر و يادآوري نائل شد يعني حقايق فطري و دروني كه در وجود هر موجودي نهفته است را به يادآورد و در معرض عمل قرار داد. انگيزه اين كار نيز بايد با خواست و ميل براي رسيدن به كمال و برخاستني براي رسيدن باشد.
حقيقت طلوع در انسان و يا جامعه به خواست و چرخش او برمي‌گردد.
ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم


متن چهارم
اگر خورشيد طلوم مي‌كند، صبح مي‌آيد، و روز مي‌شود بواسطه اينست كه زمين به سمت او مي‌چرخد و به او ميل نمايد. مگر نه اين ا ست كه صبح نمي شود وروز نمي آيد مگر آن كه زمين به سمت خورشيد بچرخد .صبح وروز انسان وهر جامعه اي آن گاهي است كه به سمت ولي خود بچرخد وبه او ميل نمايد.
باآمدن نور در آسمان ستارگان بي‌فروغ مي‌شوند، نياز انسان به هدايت ستارگان در تاريكي‌هاست چون تاريكي‌ها چون تاريكي كه محل تجلي ستارگان است از بين برود نور واضح‌تري هدايت انسان را به عهده مي گيرد . با آمدن نور و وضوح حركت آغاز مي‌شود.
جنب و جوشي كه در استعدادها رخ مي‌دهد، و يا نقل و انتقالاتي كه در مردان عظيم الهي صورت مي‌پذيرد... خروشي كه در درياي علم و معرفت انسان ايجاد مي‌شود ديد.
انسان و جامعه‌اي بيدار كه غبارگرفتگي را مي‌فهمد، از خود سوال مي‌كند، از آنچه از بدي بر او گذشته اظهار برگشت مي‌نمايد. و حيات و زندگي مادي و معنوي براي او اهميتي جاودان مي‌يابد.
آيا قبل از آن انسان‌ها بواسطه نبود نور با هم انس قابل توجهي نداشتند، آنگاه كه قضا روشن و واضح است براي انس‌ورزي به سمت هم حركت مي‌نمايند.
تا قبل از آن انسان بخاطر نبود نور تك‌روي را آزموده، پيوندهاي عميق و تكميل‌كننده بواسطه روشنايي و نور حاصل مي‌شود. چون مي‌تواند بر محيط و افراد و آنچه مي‌تواند نيروي او را تكميل كند احاطه داشته باشد.
در تاريكي صحيفه و نامه انسان خواندني نيست، با آمدن آن، آنچه انسان مي‌كند خوانده مي‌شود. آنقدر كه مي‌شود درستي و خطاي آن را به راحتي ديد و قضاوت كرد.
از اينرو پاداش خوبيها برايش رخ مي‌نمايد و جزاي بديها برايش آشكارا شعله‌ور مي‌سازد.
اينچنين است كه، انسان يا جامعه در فضاي نوراني زندگي خويش به آنچه دارد علم مي يابد .
علم به داشته‌ها حاصل نوراني شدن فضاي زندگي انسان است كه نمادهايي از اين نورانيت در شئونات مختلف او در آيات سوره مباركه يادآور شده كه عبارتند از:
چرخش، حركت، جوشش، انس، فهم، پيوند، گسترش، عدالت


متن 5
خداوند انسان را براي راه يافتن به نور ونوراني شدن آفريد .
شب را هم اگر به او عنايت كرد (به خاطر اين بود كه با سپري كردن آن به نور برسد.) چون زمينه‌ساز و مقدمه‌اي براي نور بود.
شبي كه در آن حركت به سمت نور نباشد، مرگ است نه شب.
هر نهفته‌اي كه بايد دوره نهفتگي خود را سر كند تا به ظهور برسد.
دوران نهفتگي، شب آن موجود يا پديده است، كه اگر نباشد ظهوري هم نيست.
شب و روز هر دو مقدسند و صحنه‌اي از حيات يك موجود، در يكي نهفتگي غلبه دارد و در ديگري ظهور ـ و اين خصوصيت هر موجود و پديده‌اي در اين عالم است.
مي‌توان شب و روز يك صفت از صفات خود را ديد، و شب و روز يك انسان را، و آنچه در جامعه و جوامع مي‌گذرد. و ... بايد در شب حركت به سمت نور باشد تا به آن شب گفت والا آن تاريكي مرگ است.
شب يعني نهفته اي (خنس) در حركت (الجوار) و در حال ظهور (كنس) كه بايد طي شود .
نهفته نبايد نهفته بماند، و نبايد در ظهور آن تأخير افتد:
بايد براي نهفته‌ها و نهفتگي‌هايمان راهي بسوي ظهور بيابيم. والا هميشه در تاريكي شب خواهيم ماند.
و اين خبر از مسير كسي كه خود در روز و شكوفايي است طي نمي‌شود.
بايد شكفته و به ظهور نشسته‌اي ما را بر نهفته‌ها و نهفتگي‌هايمان راهنمايي كند، نورافشاني نمايد تا از ما حركت سرزند و بسوي نوراني شدن ميل نماييم.
رها شده‌اي از ظلمت و تاريكي كه رسولي است بر ما كه مي‌تواند راه را براي تك‌تك صفاتمان نشان دهد.
مي‌گويند نشانه‌هاي آن (رسول رهاشده از ظلمت) در نيمه پنهان انسان وجود دارد كه آن عقل و خرد است.
براي طي شدن تاريكي بايد از (رهاشده در نيمه پنهان و رسول شاهد او استمداد نمود.)
رسول درون و بيرون راهنمايي گرفت. و اگر اين اتفاق نيفتد هيچگاه انسان به نهفته‌هاي خود علم پيدا نمي‌كند و هيچ شبي به روز نمي‌رسد.
رسولي كه به ابراز و ظهور رسيده (قول) از كرامت دروني و ذاتي برخوردار است و مي‌تواند ما را (به داشته‌هايمان) هدايت و موجب طلوع خورشيد حقيقت در انسان يا جامعه گردد و آنگاه انسان مي‌تواند به داشته‌هاي نهان و آشكارش احاطه‌اي يابد.


متن 6
راستي انسان به چه كسي مي‌تواند اعتماد كند، تكيه زند، خير و صلاح خود را در او يابد، از او كمك خواهد در خفتگي و نهفتگي؛ از نيروي او استمداد طلبد؟
چگونه مي‌تواند در مسير زندگي شيطان را از رسول تشخيص داد، راه را كدام مي‌نماياند؟ جلوه هاي ظهوري كه انسان در زندگي مي‌بيند از موجودي رانده شده از حق است يا رها شده‌اي از ظلمت و تاريكي!
چگونه مي‌توان بين جلوه‌گران تمايز دانست؟ و آنگاه آنرا در مسير شكفتن و بازشدن و برخاستن قرارداد؟
جلوه هاي زيبا و با كرامت رسول حداقل داراي ويژگي‌هاي زير است:
شبي را به روز مي‌رساند، تاريخي را دگرگون مي‌كند.انسانهايي را متحول مي‌سازد، نهفته‌هايي راآ شكار مي‌كند و ...
حامل پيام حقي است كه انسان را به بندگي خالق خويش فرا مي‌خواند. و خود برترين انسان‌ها از اين منظر است.
موجودي است با كرامت و داراي روحيه بخشش و سخاوت و جوانمردي و اعطاء در عين حال داراي قدرت و مقرب : باامكانات و اختيارات و در عرش اطاعت شده و امين است.

موجودي ولو به ظاهر خلاف جريان آب شنا كردن است نبايد فراموش شود، نبايد پنداشت كه پوشده شده، ابراز و قول او را نبايد قول شيطان رانده شده دانست.


متن 7
سوگند به صبح حقيقت، آنگاه كه نفس نفس از راه مي‌رسد و با نفس خويش حيات را برهمگان جاري مي‌سازد.
سوگند به تولد خورشيد آنگاه كه با خروش و جوشش اميد و رحمت را به ارمغان مي‌آورد و راه را بر مامي‌نماياند كه اوست حقيقت خورشيد، سر فجر، دليل روز و ظهور، يگانه هستي و راهي است طولاني اگر لختي تأمل كنيم مي‌مانيم.
بيائيم به بهانه طلوع صبح، خورشيد را به روزگار خود دعوت كنيم كه اگر به سوي خورشيد حقيقت نگرديم هميشه شب مي‌مانيم و نهفته و خفته.



متن 8
تكوير يعني مقابل آيينه وجود مهدي ايستادن آن وقت مي‌بيني كه چقدر تا آيينه بودن فاصله داري.
چاره‌اي نيست بايد در انعكاس اين آينه قرار بگيري تا در نور خود، ذوبت كند و تو هم يكي از پرتوهاي هرچند دور اين نور شوي.
سرچشمه نور آشكار است. مي‌گويند پنهان است و از ديده‌ها غايب ولي چه كسي مي‌داند حكايت حضور آيينه را در وجود، در نبض نبض هستي.
در نفس زدنهاي پرالتهاب صبح براي آمدنش. آمدن صبح درآمدن او، با او و براي او. لحظه‌اي دست نگه‌دار. آيا تعلقات را وانهاده‌اي. اينجا وادي رهايي از خويش است و زمان، زمان پرواز. ديگر كسي باور نمي‌كند و قانع نمي‌شود كه مي‌توان در قفس بود و طلوع را درك كرد.
كاش بشود تا نيمه شعبان آنقدر وجود را از نور آذين بست تا او قدومهايش را در آن بگذارد. آيا دلت نمي‌گيرد از اين كه كوچه و برزن بر خود آذين ببندد و تو دست تهي با وجودي خالي و بي‌نور و در شب خفته به استقبالش بروي. صداي قرآن مي‌آيد فرشتگان قرآن مي‌خوانند و براي آمدنش نذر مي‌كنند. چه زيباست زيباترين نذر، نذر براي ترك گناه و راه ندان هيچ جلوه‌اي در وجود مگر به رضايت و خواست او.