|
|
|
 |
|
بسم الله
الرحمن الرحيم |
|
بشب
قدر ، صبح عبوديت ، ظهر شهادت
آه آه من قله الزاد و طول السفر
عجيب است حكايت زندگانی ، فرصت ها چون ابر سپری می شود تا برای سفری
طولانی زاد و توشه ای مهيا كنيم .
آری سخن از سفر است و شكفتن و توشه است و به بار نشستن . و چه بی نهايت
توانائيهائی كه بايد در اين ايام كوتاه عمر در ما شكفته شود .
و چگونه است حال ما در به ثمر نشستن ؟
آيا می دانيم چه مدتی در اين مسير شكفتن و راه شدن می مانيم ؟
و نپندار طول عمرما سالهاست ، كه يك شب و نيم روزی بيش نيست اگر زنده
باشيم و زندگی كنيم .
از شب بايد آغاز كرد ، از تاريكی ها ، از وجود توانای ناشكفته .
با عمل بايد شروع كرد ، با عمل صالح و شايسته .
همراه با نور ماه و راهنمائی ستاره بايد حركت كرد ، و با داشتن مبنائی
برای تشخيص راه و درستی كار .
"من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا "
و چه بسا اين شب حركت را شب قدر نامند و تو چه دانی از شب قدر كه از هزار
ماه برتر است و در اين شب ملائكه و روح نازل می شود و تا فرا رسيدن صبح
در اين اخراج از تاريكی به نور تو را به سلامت مدد می كنند .
شب قدر ، شب فهم است ، شب درك ، شب خود آگاهی .
تَلنگرِ شدن ، تنشی برای خوب زيستن و نيكو رستن .
شب قدر ، شب تعيين سرنوشت است ، شب هدايت ، شب دستگيری .
عاشورائی شدن ، حسينی زيستن و به شهادت رسيدن .
شب قدر نه يك شب معمول بلكه يك دوره از زندگی است كه نقطه آغاز آن توجه
به خود و هستی و روی برگرداندن از دنيا و مظاهر آن است.
شب قدر شب عاشوراست ، دنيا طلبان و غافلان از آن هيچ بهره ای ندارند و
فقط آخرت جويان و همراهان با ماههای روشنی بخش و ستارگان هدايت می توانند
آنرا درك كنند.
چنين شبی لياقت يافته تا ما را از ظلمت ها و تاريكی های عوالم مختلف
رهائی بخشد و ما را به فجر عاشورا ، صبح ظهور ، مشاهده ملكوت رساند .
و آنگاه نشانه هائی از روشنائی در ما تجلی می كند ، و نسيم حيات بخش اميد
وزيدن .
نشاط زيستن در ما هويدا می شود و زيبائيهای مخفی هستی پديدار .
تا چشم می دوزيم كران تا كران هستی ، اگر در كنار دامنه های كوه باشيم
عظمت در عظمت كوه و استواری
اگر در كنار دريا باشيم دريا دريا لطافت و پاكی ، اگر در كنار بوستان و
بيشه های سر سبز باشيم در غايت زيبائی ، رشد و طراوت و شادابی و حتی اگر
در كوير و بيابان باشيم ،از اين سو و آن سو جبروت و جلال هستی ..
و آن هنگامه پديدار شدن تمام ضعف و بيچارگی و فقر ما و هويدا شدن تمام
غنا و عزت و عظمت حضرت اوست. و شايد بتوان آن را " صبح عبوديت " و " فجر
مشاهده " ناميد .
در آن هنگام با گردش زمين و جودمان به سمت نور ، نوبت به تجلی خورشيد رسد
، فجر طلوع كند ،و چشم را بينا ، گوش را شنوا و دل را هوشيار گرداند. و
حكايت شعر و جنون آغاز می شود .
و اكنون صبح عاشوراست در كنار فرستاده به حق الهی و ولی او ، و دشمن و
دوست بی پرده عيان ،
اكنون نوبت عاشقی است و بروز توانائی
اما هنوز تا " ظهر شكوفائی " و" ظهر شهادت " فاصله بسيار است .
" من كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا "
در ظهر شكوفائی همه سايه های غفلت و بی خبری زائل شده ، تمام تعيينات و
منيتها از بين می رود ، و صفات الهی در اوج خود تجلی می يابد .
اينك وقت وصال و يگانگی با محبوب فرا رسيده ، و نوبت شهود و شهادت و لقا
ء است . ظهر عاشوراست ، وقت فانی شدن ، زمان خليفه الهی و اوج رسالت و
پيام رسانی است ، و اين صبح عبوديت است كه به ظهر رسالت ختم می شود ، و
فجر مشاهده به ظهر شهادت .
و چه زيباست نقش ولايت در شب و روز عاشورا و در اين نيمروز عمر ، كه محور
وجودمان و گرما بخش و نيرو دهنده هستی ماست . و اگر نبود هيچگاه نمی
توانستيم از ظلمت ها و تاريكی ها آن شب هولناك بيرون آئيم و به مقام
خليفه الهی رسيم .
و اينست راز زندگانی و سر " اين الانجم الظاهره ، اين الاقمار المنيره ،
اين الشموس الطالعه " كه در شب ستارگان راهنما و ماه روشنی بخش و هنگام
روز خورشيد نيرو دهنده و عشق افزا و به ظهور رسانده است .
و خيره سران روزگار و تكبر ورزان خود بين كجا می توانند سر از منيت و
انانيت خود در آورند و به كريمه قرآن كه مفهوم ولايت است گوش سپارند :
" اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولوا الامر منكم "
چنين كسانی را زنده نپنداريد كه مردگانی پست و متحركند و وجودشان برای
اهل ولاء تمرين عشق بازی و مايه حركت و پويائی و رسيدن به كمال و توجه
بيشتر به ستاره و ماه و خورشيد ولايت است .
|
|
|
|