واژه های قرآن(PDF)
واژه ها
اسماء الهی در قرآن(PDF)
  سوره فجر

احاديث سوره فجر(1)

احاديث سوره فجر(2)

احاديث سوره فجر(3)

احاديث سوره فجر(4)

  سوره تكوير
درسهايي از سوره تکوير
معاني کلمات سوره تکوير
متنهایی در مورد سوره تکوير
روایتهایی در مورد سوره تکویر
دست نوشته هاي کلاس سوره تکوير
  سوره  انشراح
 واژه های سوره انشراح
  سوره شمس
واژه های سوره شمس
  سوره ضحي
واژه های سوره ضحي
  سوره تكاثر
واژه های سوره تکاثر
  سوره ناس
واژه های سوره ناس
  سوره فلق
واژه هاي سوره فلق
  سوره  قدر
واژه های سوره قدر
   
ولایت(1)
ولایت(2)
شب قدر
انسان
حرکت
مومن
علم
زن
   
ثواب قرائت هر یک از سوره های قرآن
 ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار دنیوی هستند.
ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار معنوی و اخروی هستند.
سوره هایی که خواندن آن ها در زمان های مختلف توصیه شده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

واژه ريشه معناي ريشه اصلي
انزلنا - تنزل نزل

جاري شدن چيزي از بالا به پائين است كه از نظر رتبه و مقام بالاتر است و مي تواند از نظر مادي يا معنوي باشد . تفاوت آن با هبوط در اينست كه در هبوط نظر به استقرار در محل و محقق شدن اقامت آن بعد از نزول مي باشد بخلاف نزول كه در آن جهت شروع نازل شدن در نظر گرفته شده است.
از مصاديق نزول پائين آمدن سوار از مركب، نزول باران از آسمان ، فرو آمدن سختي هاي روزگار در موارد خاص، نزول فرد به خانه يا آمدن ميهمان و… مي باشد. و در آيات قرآن اين نزول بصورت مادي و معنوي آمده است.
تفاوت انزال، تنزيل و تنزل : در انزال جهت صدور فعل از فاعل مد نظر است. بنابراين صادر شدن فعل كه همان نزول است از جهت انتساب آن به فاعل مورد نظر است.
در تنزيل جهت وقوع فعل و تعلق آن به مفعول مطرح است و در تنزل بر اختياري بودن و بدلخواه بودن نزول دلالت دارد ، نزول دلخواه و اختياري ملائكه و شيطان به معناي وجود مقتضي در موارد خاص است كه در اينصورت منعي براي افاضه وجود وجود ندارد . پس ملائكه نازل نمي شوند مگر مواقعي كه اقتضائي را بيابند و محل و مورد صلاحيت نزول را داشته باشدو همين امر در مورد شياطين نيز صادق است.
از ديگر مشتقات آن نزله به معناي يك نزول است در آيه لقد راه نزله اخري عند سدره المنتهي نزله دلالت بر محال بودن رويت خدا دارد زيرا ادراك و احاطه مخلوق ناقص است و تنها در صورت تجلي و ظهور نور خداي متعال در قلب هاي منور صورت مي پذيرد.
از ديگر صيغه هاي آن منزل و و منازل است كه دلالت بر مكان نزول دارد و منزَل اسن مكان باب افعال است و در آن جهت صدور فعل در نظر گرفته شده است. بنابراين در آيه رب انزلني منزلا مباركا و انت خير المنزلين به معناي محلي است كه نزول خداوند در آن مكان واقع شده است.
از ديگر مشتقات نزول نُزُل بصورت صفت مشبهه است كه به معناي آن چيزي است كه به وصف نزول متصف شده است و نزول صفت ذاتي آن گشته است پس در آيات مربوطه - كه حالت پاداش يا عقاب دارد - وارد شدن فرد در روز قيامت بر حسب مقام او با توجه به نازل شدن حالتي بر او است.

ليله

 

 

قدر

 

به معناي قوت و توان در انجام يا ترك كاري است كه فرد مي تواند بوسيله اين توان در امور مادي يا معنوي كاري را انجام يا ترك نمايد.
تقدير بر اجراي قدرت و بروز آن بر چيزي در خارج دلالت دارد زيرا بروز قدرت به معناي به فعليت رساندن و ظاهر ساختن كاري به همان نحو كه فرد اراده كرده است، مي باشد و اين امر با ايجاد تعين و محدوديت همراه است .
قَدر به معناي قضا يا حكم و تصويب و تصميمي است كه به اختيار براي انجام يك كار معين بعد از تحقق قدرت صورت مي پذيرد كه در اينصورت تقدير آن چيز رقم مي خورد
قدر به معناي مقدار و مبلغ معين اسم مصدر است و آن چيزي است كه از تقدير و بروز قدرتي بوجود مي آيد.
قدر به معناي تنگ نمودن از لوازم تقدير است.
قدر به معناي ظرفي است كه در آن غذا پخته شده و محدود بودن آن چيز به همراه تعيين مقدار آن در نظر گرفته شده است.
قدرت از صفات جمال است كه شرح مبسوط در محل خود ذكر مي شود
تفاوت قضا قدر و تقدير : قضا به معناي تمام كردن ، حكم كامل دادن كاري است بنابر اين حكم از جانب خداوند آن هنگامي صادر مي شود كه آن كار به نهايت خود رسيده باشدو اما قدر و تقدير در مرتبه بعد از قضا قرار دارد و عبارتست از تعلق حكم و تحقق آن در خارج با خصوصياتي خاص . بنابر اين در قضا به حكم تمام شده توجه مي شود و در تقدير به جهت تحقق و تميز و تفكيك آن در خارج با خصوصياتي كه در آن وجود دارد و از مصاديق تقدير قدر به معناي تنگ شدن و محدود شدن و به معناي مبلغ و مقدار معين مي باشد بنابر اين تقدير در مقابل اطلاق و توسعه قرار دارد . البته اصل ماده بر اين محدوديت دلالت نمي كند بلكه در سايه تقدير و بر اثر آن اين محدوديت ظاهر مي شود. و اين معنا در همه مشتقات قدر نيز وجود دارد زيرا در همه موارد قرار دادن چيزي با خصوصيات معين منظور مي شود.
اما بكار بردن واژه قدر بجاي تقدير بخاطر اينست كه تقدير بر وقوع فعل و تعلق آن به مفعول دلالت دارد ولي در قدر كه مصدر است به ايجاد خود فعل توجه شده است.
 

ادريك    
خير    
روح  

به معناي آشكار شدن و جريان يافتن امر لطيف است. از مصاديق آن تجلي فيض ، جريان رحمت، آشكار شدن مقام نبوت و رسالت، جريان وحي، تنزيل كتاب و احكام ، ظاهر شدن مظاهر پاكي و پاكدامني ، آشكار شدن جلوه هاي نور و… مي باشد و از آثار آن حاصل شدن سرور و فرح و شادماني و راحتي و طيب و گشايش و سهولت و نجات  و مي باشد.

رَوح مصدر و روح اسم مصدر است و به ايجاد جرياني معنوي دلالت دارد همانطور كه ريح كه داراي همان حروف است بر جريان و تحرك ظاهري و مادي دلالت مي نمايد.

فرق بين روح و نفس در اينست كه روح مظهر ظهور و تجلي است و آن چيزي است كه از افاضه و دميدن پروردگار عالم حاصل شده است  اما نفس حاكي از يك فرد مشخص است . بنابر اين روح از رَوح حاصل شده يعني القاء شده و دميده شده و وحي شده است و بهترين تعبير آنكه قل الروح من امر ربي يعني بواسطه امر پروردگار ايجاد شده است.

با اين وجود مراتب موجودات بر دو نوع است عالم خلق و عالم امر، عالم امر كه عالم روحها است براي بوجود آمدنش احتياجي به ماده نيست و متكي به امر تكويني مي باشد بخلاف عالم خلق و از آنجائي كه عالم امر وراي عالم ماده و حس است امكان ادراك آن با خصوصيات و كيفيات نيست و تعريف و گفتگو از آن نه تنها سودي ندارد بلكه عبث و بيهوده است.و صرفا با مكاشفه و شهود روحاني قابل فهم و درك است. 

 
امر  

به معناي خواستن و ايجاد تكليف

سلام