|
واژه |
ريشه |
معناي ريشه اصلي |
|
اله |
اله |
به معناي عبادت است با اين تفاوت كه در واژه عبادت
معناي خضوع و در اله معناي تحير اضافه مي شود. و الله
نيز از همين واژه گرفته شده است.
بنابران اله به معناي عبادت و تحير است و استعمال
بيشتر آن براي هر چيزي است كه پرستيده و يا به آن توجه
شود و مورد تواضع قرار گيرد. |
|
ملك |
ملك |
به معناي تسلط بر چيزي به گونه اي كه اختيار آن در دست
فرد باشد و اين تسلط مي تواند به صورت نسبت ذات به شي
و اصل به فرع باشد همچون مالكيت خداوند بر آفريدگانش و
يا بصورت نسبت اعتباري به ذات در نظر گرفته شود همچون
چيز فروخته شده يا شي تحت تملك ، و يا بصورت نسبت بين
چيزها چون عقد اجاره و زناشوئي است و يا بصورت نسبت
بين كارها و وظايف اجتماعي همچون تسلط حاكم و سلطان مي
باشد و يا بصورت تسلط بر نفس و خواسته ها ي آن همچون
نفس هاي پاك و رياضت كش است. بنابر اين مالكيت و
مملوكيت داراي مراتبي است: اول: مالكيت مطلق نسبت به
ذات اشياء در ايجاد و از ميان بردن(فنا) و بقا و اين
همان مرتبه خاص خداوند آفريدگار است زيرا خداوند متعال
همه اشياء را آفريده و براي آنها حدود مشخص قرار داده
است.
دوم: مالكيت و تسلط ظاهري بر زمينها و ساكنان آن به
اجبار يا به عدالت و از اين نوع مالكيت به پادشاه و
سلطان تعبير مي شود.
سوم: مالكيت و تسلط ظاهري با نصب الهي و تحت مقررات
صحيح و عادلانه همچون معاملات و پيمان ها ئي كه در
كتاب ها ي فقهي راجع به آن بحث مي شود.
چهارم: مالكيت و تسلط بر كار و فعاليت همچون كشاورز و
صنعتگر و … و از اين جمله مالكيت بر اسرا در جنگ و
جهاد با مشركان و كفار است.
|
|
وسواس |
وسوس |
به معناي جريان يافتن صدائي پنهان در درون آدمي است
بدون آنكه بر حقيقتي استوار باشد و ممكن است از جانب
شيطان هاي انسي و جني و يا حتي تراوشات باطني فرد صورت
پذيرد. و در مقابل آن وحي و الهام است كه از طرف
پروردگار رحمان به نفس القاء مي شود.
پوشيده نيست وسوسه همچون شك هنگامي پديد مي آيد كه علم
و يقين از ميان رفته باشد با اين تفاوت كه در شك عدم
حصول علم از ابتدا بوده ولي در وسوسه زوال علم در
نتيجه تصرف توده هائي از خيال و وهم است. وسوسه در
مقابل تربيت مردم و مسير آن ها بسوي يقين و معرفت است
(ربوبيت الهي) زيرا الوهيت ، بندگي مردم را اقتضا مي
كند و بندگي نيز نهايت كمال انسان است به گونه اي كه
منجر مي شود او با پروردگار خود ارتباط پيدا كند خود و
او را بشناسد و درست در مقابل اين سير تكاملي، وسوسه
ايجاد ترديد و شك و تزلزل مي كند تا جائي كه علم، يقين
و عرفان را در اين مسير از بنده مي گيرد.
|
|
خناس |
|
به معناي به عقب انداختن چيزي است كه نبايد درآن تاخير
انداخت و بايد آن را مقدم داشت و موجب گسترش او شد.
بنابر اين مخفي بودن و غايب بودن و مواردي از اين قبيل
معناي حقيقي آن نيست. بلكه مي توان از مصاديق حقيقي آن
برطرف نكردن ابهام و عقب انداختن كار توسط وسوسه كننده
را بر شمرد زيرا در هر دو ( برطرف شدن ابهام و انجام
كار) بايد بدون تاخير صورت پذيرد.
در آيه مورد نظر خناس صفتي براي وسواس است زيرا او
وسوسه را بطور آشكار انجام نمي دهد و بصورت مخفي در
كار تاخير ايجاد مي كند واز انجام يك كار در موعد مشخص
جلوگيري مي نمايد و چون در مقام وسوسه است از كمك و
ياري به فرد دوري مي گزيند.
|
|
صدور |
|
واژه مقابل آن ورود است ، چنانچه در معناي واژه ورود ،
صيروريت يافتن و وارد شدن به سمت محيط معتبر است در
صدور صيروريت به خارج محيط اعتبار مي شود.
تفاوت صدور با خروج در اينست كه خروج در مقابل دخول
است و دخول به معناي وارد شدن در محيط همراه با احاطه
يافتن بر محيط است .
صَدر يا بعنوان صفت و يا مصدر آورده شده و بر عضوي از
اعضاي انسان اطلاق مي شود زيرا اين عضو - سينه - محل
بروز و مكان بلندي براي بدن انسان است زيرا محل قرار
گرفتن قلب او است و قلب مركز حيات انسان مي باشد، گوئي
سينه از بين قلب و ديگر عضو ها به محيط صادر شده است و
يا مي توان گفت صدر مرحله اولي بعد از سر است كه از آن
صادر شده است و يا درون او قلبي است كه تمام خون بدن
از آنجا صادر شده و به همين ترتيب زندگي از آن صادر مي
گردد و به اعتبار اين خصوصيتي كه در معناي صدر وجود
دارد به هر چيزي كه داراي مرتبه اي بلند و مقدم است
نيز گفته مي شود.
قلب و صدر داراي معناي ظاهري و باطن است كه در هر دو
مركز حيات و محلي براي صادر شدن زندگي ظاهري يا باطني
است. قلب مركز سينه است و سينه از نور قلب استفاده مي
كند و مرتبه اي بر گرفته از اوست. به همين دليل در
قرآن نسبت هائي چون خشوع، هدايت ، ضلالت، سنگدلي و… به
قلب داده شده و اين تعابير براي صدر بكار نرفته است و
در مقابل به سينه و صدر تنگي ، وسعت، مخفي بودن، ظاهر
بودن ، شرح صدر داشتن منتسب شده است و اين تعابير براي
قلب بكار برده نشده است.
حاصل آنكه قلب و صدر مانند چراغ و چراغ دان است و قلب
آشكار كننده قدرت و زندگي است و دردرون سينه قرار
دارد. بنابراين صدر بدليل قرار گرفتن در مرحله بعد از
قلب آشكار كننده و صادر كننده توان قلب بشمار مي رود و
در موقعيت هاي مختلف اين خصوصيت در قرآن براي آن لحاظ
شده است.
|
|
جنه |
|
به معناي مخفي شدن و پوشانده شدن است و به همين مناسبت
به جنين گفته مي شود زيرا در شكم مادر پوشيده و پنهان
است و همچنين به جُنه يا سپر نيز گفته مي شود زيرا فرد
را از آسيب شمشير و سلاح محفوظ مي دارد و جنه به كسر
جيم مصدري به معناي نوع خاصي از مخفي بودن است . و از
ديگر كلمات مشتق آن جنون است كه به معناي ضعف و
اختلالي است كه بر روي عقل پوشيده شده است و جنه به
فتح جيم نيز به معنا ي باغي پوشيده از درختان درهم
فرورفته است .
و اما جن مخلوقي است در مقابل انس يعني كسي كه با
انسان انسي ندارد و از منظر وي بيرون و پوشيده است.
آنها مكلفند و داراي عقل مي باشند و برخي از آنان كافر
و برخي مومنند.
جان اسم فاعل جنون و به معناي نوع جن است . مثل عاقل
كه به نوع عقلاء گفته مي شود.
|