واژه های قرآن(PDF)
واژه ها
اسماء الهی در قرآن(PDF)
  سوره فجر

احاديث سوره فجر(1)

احاديث سوره فجر(2)

احاديث سوره فجر(3)

احاديث سوره فجر(4)

  سوره تكوير
درسهايي از سوره تکوير
معاني کلمات سوره تکوير
متنهایی در مورد سوره تکوير
روایتهایی در مورد سوره تکویر
دست نوشته هاي کلاس سوره تکوير
  سوره  انشراح
 واژه های سوره انشراح
  سوره شمس
واژه های سوره شمس
  سوره ضحي
واژه های سوره ضحي
  سوره تكاثر
واژه های سوره تکاثر
  سوره ناس
واژه های سوره ناس
  سوره فلق
واژه هاي سوره فلق
  سوره  قدر
واژه های سوره قدر
   
ولایت(1)
ولایت(2)
شب قدر
انسان
حرکت
مومن
علم
زن
   
ثواب قرائت هر یک از سوره های قرآن
 ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار دنیوی هستند.
ثواب قرائت سوره هایی که دارای آثار معنوی و اخروی هستند.
سوره هایی که خواندن آن ها در زمان های مختلف توصیه شده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

واژه ريشه

معناي ريشه اصلي

اله اله به معناي عبادت است با اين تفاوت كه در واژه عبادت معناي خضوع و در اله معناي تحير اضافه مي شود. و الله نيز از همين واژه گرفته شده است.
بنابران اله به معناي عبادت و تحير است و استعمال بيشتر آن براي هر چيزي است كه پرستيده و يا به آن توجه شود و مورد تواضع قرار گيرد.
ملك ملك به معناي تسلط بر چيزي به گونه اي كه اختيار آن در دست فرد باشد و اين تسلط مي تواند به صورت نسبت ذات به شي و اصل به فرع باشد همچون مالكيت خداوند بر آفريدگانش و يا بصورت نسبت اعتباري به ذات در نظر گرفته شود همچون چيز فروخته شده يا شي تحت تملك ، و يا بصورت نسبت بين چيزها چون عقد اجاره و زناشوئي است و يا بصورت نسبت بين كارها و وظايف اجتماعي همچون تسلط حاكم و سلطان مي باشد و يا بصورت تسلط بر نفس و خواسته ها ي آن همچون نفس هاي پاك و رياضت كش است. بنابر اين مالكيت و مملوكيت داراي مراتبي است: اول: مالكيت مطلق نسبت به ذات اشياء در ايجاد و از ميان بردن(فنا) و بقا و اين همان مرتبه خاص خداوند آفريدگار است زيرا خداوند متعال همه اشياء را آفريده و براي آنها حدود مشخص قرار داده است.
دوم: مالكيت و تسلط ظاهري بر زمينها و ساكنان آن به اجبار يا به عدالت و از اين نوع مالكيت به پادشاه و سلطان تعبير مي شود.
سوم: مالكيت و تسلط ظاهري با نصب الهي و تحت مقررات صحيح و عادلانه همچون معاملات و پيمان ها ئي كه در كتاب ها ي فقهي راجع به آن بحث مي شود.
چهارم: مالكيت و تسلط بر كار و فعاليت همچون كشاورز و صنعتگر و … و از اين جمله مالكيت بر اسرا در جنگ و جهاد با مشركان و كفار است.
 
وسواس وسوس به معناي جريان يافتن صدائي پنهان در درون آدمي است بدون آنكه بر حقيقتي استوار باشد و ممكن است از جانب شيطان هاي انسي و جني و يا حتي تراوشات باطني فرد صورت پذيرد. و در مقابل آن وحي و الهام است كه از طرف پروردگار رحمان به نفس القاء مي شود.
پوشيده نيست وسوسه همچون شك هنگامي پديد مي آيد كه علم و يقين از ميان رفته باشد با اين تفاوت كه در شك عدم حصول علم از ابتدا بوده ولي در وسوسه زوال علم در نتيجه تصرف توده هائي از خيال و وهم است. وسوسه در مقابل تربيت مردم و مسير آن ها بسوي يقين و معرفت است (ربوبيت الهي) زيرا الوهيت ، بندگي مردم را اقتضا مي كند و بندگي نيز نهايت كمال انسان است به گونه اي كه منجر مي شود او با پروردگار خود ارتباط پيدا كند خود و او را بشناسد و درست در مقابل اين سير تكاملي، وسوسه ايجاد ترديد و شك و تزلزل مي كند تا جائي كه علم، يقين و عرفان را در اين مسير از بنده مي گيرد.
 
خناس   به معناي به عقب انداختن چيزي است كه نبايد درآن تاخير انداخت و بايد آن را مقدم داشت و موجب گسترش او شد. بنابر اين مخفي بودن و غايب بودن و مواردي از اين قبيل معناي حقيقي آن نيست. بلكه مي توان از مصاديق حقيقي آن برطرف نكردن ابهام و عقب انداختن كار توسط وسوسه كننده را بر شمرد زيرا در هر دو ( برطرف شدن ابهام و انجام كار) بايد بدون تاخير صورت پذيرد.
در آيه مورد نظر خناس صفتي براي وسواس است زيرا او وسوسه را بطور آشكار انجام نمي دهد و بصورت مخفي در كار تاخير ايجاد مي كند واز انجام يك كار در موعد مشخص جلوگيري مي نمايد و چون در مقام وسوسه است از كمك و ياري به فرد دوري مي گزيند.
 
صدور   واژه مقابل آن ورود است ، چنانچه در معناي واژه ورود ، صيروريت يافتن و وارد شدن به سمت محيط معتبر است در صدور صيروريت به خارج محيط اعتبار مي شود.
تفاوت صدور با خروج در اينست كه خروج در مقابل دخول است و دخول به معناي وارد شدن در محيط همراه با احاطه يافتن بر محيط است .
صَدر يا بعنوان صفت و يا مصدر آورده شده و بر عضوي از اعضاي انسان اطلاق مي شود زيرا اين عضو - سينه - محل بروز و مكان بلندي براي بدن انسان است زيرا محل قرار گرفتن قلب او است و قلب مركز حيات انسان مي باشد، گوئي سينه از بين قلب و ديگر عضو ها به محيط صادر شده است و يا مي توان گفت صدر مرحله اولي بعد از سر است كه از آن صادر شده است و يا درون او قلبي است كه تمام خون بدن از آنجا صادر شده و به همين ترتيب زندگي از آن صادر مي گردد و به اعتبار اين خصوصيتي كه در معناي صدر وجود دارد به هر چيزي كه داراي مرتبه اي بلند و مقدم است نيز گفته مي شود.
قلب و صدر داراي معناي ظاهري و باطن است كه در هر دو مركز حيات و محلي براي صادر شدن زندگي ظاهري يا باطني است. قلب مركز سينه است و سينه از نور قلب استفاده مي كند و مرتبه اي بر گرفته از اوست. به همين دليل در قرآن نسبت هائي چون خشوع، هدايت ، ضلالت، سنگدلي و… به قلب داده شده و اين تعابير براي صدر بكار نرفته است و در مقابل به سينه و صدر تنگي ، وسعت، مخفي بودن، ظاهر بودن ، شرح صدر داشتن منتسب شده است و اين تعابير براي قلب بكار برده نشده است.
حاصل آنكه قلب و صدر مانند چراغ و چراغ دان است و قلب آشكار كننده قدرت و زندگي است و دردرون سينه قرار دارد. بنابراين صدر بدليل قرار گرفتن در مرحله بعد از قلب آشكار كننده و صادر كننده توان قلب بشمار مي رود و در موقعيت هاي مختلف اين خصوصيت در قرآن براي آن لحاظ شده است.
 
جنه   به معناي مخفي شدن و پوشانده شدن است و به همين مناسبت به جنين گفته مي شود زيرا در شكم مادر پوشيده و پنهان است و همچنين به جُنه يا سپر نيز گفته مي شود زيرا فرد را از آسيب شمشير و سلاح محفوظ مي دارد و جنه به كسر جيم مصدري به معناي نوع خاصي از مخفي بودن است . و از ديگر كلمات مشتق آن جنون است كه به معناي ضعف و اختلالي است كه بر روي عقل پوشيده شده است و جنه به فتح جيم نيز به معنا ي باغي پوشيده از درختان درهم فرورفته است .
و اما جن مخلوقي است در مقابل انس يعني كسي كه با انسان انسي ندارد و از منظر وي بيرون و پوشيده است. آنها مكلفند و داراي عقل مي باشند و برخي از آنان كافر و برخي مومنند.
جان اسم فاعل جنون و به معناي نوع جن است . مثل عاقل كه به نوع عقلاء گفته مي شود.