|
شمس |
كوكب و ثابت و بزرگ در منظومه شمسي كه در هنگام روز
رويت مي شود، همه كواكب ثابتند و داراي نور و حرارت
ذاتي هستند و در اطرافشان اقمار و سيارات قرار دارد و
چون خورشيد داراي نور ، ارتفاع، نفوذ، حرارت و حدت است
در مفاهيم شدت و حدت و علو و غلبه هم بكار مي رود كلمه
شمس از كلمه شِمِس عبري گرفته شده است. |
|
ضحي |
به زماني كه خورشيد در ناحيه اي تابش خود را آغاز مي
كند گويند و در مقابل آن عشاء و ليل است ، عشيه به
معناي شروع ظلمت و ليل تمام مدتي است كه خورشيد در آن
غايب است.
معاني مشتقات آن عبارتست از:
ضحي يضحي : هنگام وقوع در زمان ضحي
ضحيه و اضحيه : حيواني اژست كه در روز ذبح يا نحر مي
شود و همچنين زمان رسيدن به مني بعد از رمي است.
ضحاء: به غذايي كه در اول وقت روز خورده مي شود گفته
مي شود چنانچه عشاء به غذائي كه در آخر روز و اول شب
خورده مي شود گفته مي شود
ضاحيه : ناحيه اي خارج از محيط خانه كه در ورودي هاي
طلوع خورشيد واقع است. |
|
قمر |
كوكب آسماني است كه از خورشيد نور مي گيرد و در هنگام
شب نور آن ديده شده و ظلمت را برطرف مي كند . مشتقات
آن عبارتست از : قَمِر يقمر: سفيد شد – اقمر: تابيد -
|
|
تلي |
واقع شدن بعدازشئ به گونه اي كه آن را مقابل رو
قراردهدوخودپشت آن باشدواين معني به ظاهرنظرداردوبا
اتباع متفاوت است چراكه دراتباع جنبه معني وحكم
معتبراست دراين ايه واقع شدن قمر پشت شمس موردنظراست
|
|
ارض |
آن چه كه پائين است وآنچه مقابل سماء است پس شامل
جمادوگياهان وحيوانات نيز ميگردد |
|
طحي |
بسط درزمين ياروي زمين مطلق انبساط منظور نيست چراكه
ريشه درآن تمهيدوتسويه مكان است |
|
سمو |
آنچه بالاي شيئ باشد مرتفع ودرنهايت احاطه |
|
بني |
ضميمه كردن اجزاءوموادبعضي به بعضي ديگربراي حصول بناء
به شكل خاص ابن نيز ازاين كلمه است |
|
نفس |
تشخص ازجهت ذات شئ ياترفع درچيزي ازحيث ذات آنچه تشخص
به آن قائم است |
|
سوي |
توسط به همراه اعتدال دراين آيه اعتدال درخلق ازجهت
نظم وكمال در خلقت وتدبيرش منظور است |
|
لهم |
*/ورود شئ مادي يامعنوي به باطن وجوف –شكم- مادي مثل
نوشيدن شير وفروبردن خوراك معنوي همچون القاء معا رف
وايقاع آن در قلب ميم كه به آن افزوده مي شود معاني
نزديك به آن همراه مبالغه مورد نظر است
فجر:انشقاق همراه ظهورشئ ازآن است
الهام:القاء ازجا نب خداوند وايقاع علم درقلب ا نسان
يادر باطن غيرانساناست به طور تكويني يا مواردمعين
واين
غيرازوحي است چراكه وحي تلقين است به هر صورت كه باشد
با واسطه يا بي واسطه در ا نسان يا غير انسان باتلقين
طبيعي يا غير طبيعي ومراد از الهام درآيه شريفهالقاء
عمل فجور ويا تقوي وصراط آن به نفس است پس نفس صراط
تقوي وقداست وطريق فجوروفسوق را تكويني وذاتي مي شناسد
|
| فلح |
نجات ازشرها همراه با ادراك خيروصلاح با اين دو قيد
ازنجات وظفر وصلاح متمايز مي شود در فارسي از اين كلمه
به پيروزي تعبير ميشود وفوز مرتبه بعد از فلاح است وآن
وصول به خير ونعمت است واز آثاراين ريشه بقاء
درخيرهمراه با فوز است اما شق وسحر سحر نجات وخروج
ازمحيط تاريك واقبال نور وخيرونعمت وفلاح است شق زمين
را براي زراعت از بوار پاك وخالص كردن وشروع كشا ورزي
وحرث است مقام فلاح مرحله و جايگاهي است بعدازمقام
توبه وعمل صالح |
|
زكو |
جداوخارج كردن آنچه كه حق نباشدازمتن سالم
وباتطهيروتهذيب فرق دارد چراكه تطهيرجنبه حصول طهارت
درقبال رجس موردنظر است ودرتهذيب جنبه حصول اصلاح مورد
نظر است ازلوازم ريشه وآثار آن النماء الزياده الصلاح
الطهاره البركه اللياقهمي باشد لازم به ذكر است كه
فلاح از بين تمام اعمال حسنه وعبادات مختص به تزكيه
است زكاه اسم مصدرتزكيه است مانند صلوه كه از تصليه
است ومراد از زكوه مجرد اعطاء مورد نظر است كه به
ايتاء تعبير مي شود به خلاف صلوه كه در آن اقامه اش بر
مبناي خلوص وخضوع وشرايط آن منظور است |
|
خيب |
يائس ومحروميت بعد ازرجاء وامل واين معني با گرسنگي
وقتي غنا طلب ميشود وبه آن دست نمي يابد تلازم دارد
وبا خسران تلازم دارد وموجب كفر مي شود ومنتج به
محروميت وممنوعيت ميگردد خيبه با ياءس وقنوط متفاوت
است چرا كه خيبه بعد از امل مي باشد و امتناع از رسيدن
بعد از امل استولي ياءسقبل از امل واقع مي گردد قنوط
هم اشد مبالغه از ياء س را مي گويند جبار و مف تري و
ظالم جبر و افتراء و ظلمشان خيبه ومحروميت خاص در
موارد شان را موجب مي شوند اما محرو ميت عام وخيبه كلي
در مورد تدسيس نفس تحقق مي يابد واين عمل مبداء همه
شرور و منشاء جميع انواع محروميت در جهات مختلف است
لذا تمامي انسانها از اين دو حال خارج نيستند يا مزكي
هستند كه نتيجه آن فلاح است ويا مسدس خائب
ميباشندوظاهرا فلاح وفتح وظفر مقابل خيبه هستند نا
گفته نماند كه عدم توفيق وفقدان حصول غرض ورسيدن به
هدف و مقصود درطول حيات آخرين درجه محروميت ونهايت
مرتبه ياءس است به خيبه تعبير ميشود ومقابل آن فلاح
وفتح الباب براي خير ورحمت وظفر نسبت به مقصود است به
همين خاطر در آيه اي تعبير به خيبه در مقام مجازت شديد
وعقاب كلي بركافرين است 3/17 |
|
دسو |
اينكه ريشه اين كلمه از دسو است يا دسي استعمالش اثبات
نشده است به علاوه بين اين مواد (دسو دسي دس)اشتقاقاتي
بزرگتر ولي بامعاني نزديكتر وجود دارداما معني آن در
آيه مز بوره قد افلح كسي كه زكي نفسش را از رذايل
وخسائس وآنچه به انسان ملكوتي تعلق وسنخيت ندارد و قد
خاب كسي كه آن را داسه قرار دهد يعني حقاقي را كه در
نفسش هست دفن كرد وباطن نفس اوسالم وروحاني ونورانيو
ومزكي و منزه از صفات حيواني وظلماني نيست بلكه ملوث
وآلوده وغير مطهر استنظر است ودرتهذيب جنبه حصول صلاح
وخلوص مورد نظر است النماء و الزياده وصلاح وطهاره
وخلوص از لوازم آن است |
|
خيب |
ياءس ومحروميت بعداز اميدوآرزو وفرق است ميان آن
باياءس وقنوط چرا كه قنوط نهايت مبالغه ازياءس است
وخيبه نمي با شد مگر بعد ازامل چرا كه آن امتناع نيل
ورسيدن به امل است اما تفاوت آن با ياء س در اين است
كه ياءس قبل ازامل واقع مي شود ولي خيبه بعد ازامل
واقع مي گردد رجاءوياءس نقيض وضد هم هستند همان گونه
كه خيبه وظفر متضاد مي باشند طبق آيات جبار ومفتري
وظالم مستوجب خيبه اند اما محروميت ايشا ن خاص موارد
خودشان است ولي در مورد تدسيس نفس آن مبداء همه شرها
ومنشاء جميع محروميت ها درجهات مختلف است پس همه انسان
ها از دو حال خارج نيستند يا تزكيه كننده نفس اند ويا
مسدس نفس هستند اگر مزكي باشند مفلح خواهند بود
واگرمسدس باشند خائب خواهند بود |
*/ورود شئ مادي يامعنوي
به باطن وجوف –شكم- مادي مثل نوشيدن شير وفروبردن
خوراك معنوي همچون القاء معا رف وايقاع آن در قلب ميم
كه به آن افزوده مي شود معاني نزديك به آن همراه
مبالغه مورد نظر است
فجر:انشقاق همراه ظهورشئ ازآن است
الهام:القاء ازجا نب خداوند وايقاع علم درقلب ا نسان
يادر باطن غيرانساناست به طور تكويني يا مواردمعين
واين
غيرازوحي است چراكه وحي تلقين است به هر صورت كه باشد
با واسطه يا بي واسطه در ا نسان يا غير انسان باتلقين
طبيعي يا غير طبيعي ومراد از الهام درآيه شريفهالقاء
عمل فجور ويا تقوي وصراط آن به نفس است پس نفس صراط
تقوي وقداست وطريق فجوروفسوق را تكويني وذاتي مي شناسد
|